تبليغاتX
اهل سنت تالش
بسم الله الرحمن الرحیم 

مطالبی مهم و ارزشمند

1.هنگامی که کار به غیر اهل آن سپرده شود منتظر آمدن قیامت باش. 

         

2.هنگامی که کلاغ راهنمای گروهی باشد آنها را به راههای هلاک هدایت می کند.

 

3.کسی که برای خودش سودمند نیست پس چگونه به دیگری فائده رساند ؟!

 

4.هرچیزی که امر واجبی به وسیله آن کامل و تمام شود آن امر نیز واجب است.

 

5.به راستی که علم و دانش به وسیله یادگیری به دست می آید .

 

6.به راستی که این علم ودین است، پس مواظب و مراقب باشید و بنگرید که دین خودتان را از چه کسی فرا می گیرید.

 

7.بهترین افراد امتم، معاصران من هستند(یعنی اصحاب کرام )سپس کسانی که به دنبال آنان می آیند (یعنی تابعین ) سپس کسانی که به دنبال آنها می آیند  ( یعمی تبع تابعین ).و حضرت(ص) فرمودند: به درستی که اول این امت ، بهترین ایشان وآخر این امت بدترین ایشانند که باهم در اختلاف و از هم جدایند.

8.بزرگوارترین امت من حاملان قرانند.

 

9.تفسیر قرآن بدون علم شرعی و نیز سخن گفتن از معانی قرآن برای کسی که صلاحیت این کار را نداشته باشد حرام است و حدیث در این باره فراوان است و بر این امر اجماع مجتهدین صورت گرفته واما تفسیر قرآن برای عالمان دینی جائز و خوب است و نیز اجماع بر این امر صورت گرفته است پس کسی که صلاحیت تفسیر قرآن را داشته باشد به طوری که دارای آن علوم و دانشهای ضروری باشد که بوسیله آنها معنای قرآن دانسته می شود و ظن راجح بر مراد قرآن داشته باشد قرآن را تفسیر کند در صورتی که آن معنا و تفسیر به وسیله اجتهاد دانسته شود مانند خفیه و جلیه ،عموم و خصوص و اعراب و غیره .اما اگر در صورتی که آن معنا به اجتهاد قابل تفسیر نباشد مانند اموری که از راه نقل دانسته می شوند و همچنین تفسیر لغات قرآن ، پس برای مفسر جایز نیست در این موارد تفسیری بیان کند مگر اینکه نقل صحیحی رااز گفتار افراد مورد اعتماد و عالم به قرآن و حدیث بیاورد. و اما کسی که اهل تفسیر قرآن نیست به خاطر این که دارای علوم و فنونی نیست که با آن قرآن دانسته می شود بر آن کس تفسیر قرآن حرام شرعی است اما می تواند تفسیر را از افراد مورد اعتماد نقل کند.

 

10. به معنای سخنی که گفته شده بنگرید نه به گوینده آن سخن وحق پذیرفته شده است هر چند از طرف نادان باشد. 

11. همت مردان ،کوهها را از بن(ريشه)می کند .

 

12. و هر خیری در تبعیت از پیشینیان(سلف صالح) است   

           وهر شرّی در نو آوریهای بازماندگان (پسینیان و آیندگان )است.

13.هر کس که حکم به کفر مسلمانی دهد همانا خودش کافر می شود.

 

14. به راستی که مومنان ، انبیاء (علیهم الصلاةو السلام) و اولیاء (قدس الله سرهم) ، را به خدایی نگرفتند وآنان را شریک خدا قرار ندادند بلکه آنان معتقدند که پیامبران واولیاء بندگان خدا ومخلوق او هستند ومعتقد به این نیستند که آنان( انبیاء و اولیاء ) شایسته  عبادت هستند و نه اینکه آنان چیزی را خلق کرده اند ونه اینکه آنان مالک نفع وضرری هستند بلكه مسلمانان به قصد تبرك و توسل به آنان روي آورده اند چون كه آنان دوستان خدا و از نزديك شدگان به درگاه خدا هستند كساني هستند كه خداوند آنان را برگزيده است و به بركت وجود آنان خداوند به بندگانش رحم مي كند و براي اين امر شواهد زيادي از قرآن وسنت وجود دارد ونيز مسلمانان معتقد به شايستگى عبادت براي هیچ كس ، غير از ذات خداوند يكتا نيستند و معتقد به تأثير کسی جز خداوند نیستند و اما مشركان يعني  كسانيكه در مورد آنان آيات نازل شده است0( اين آيات..)   

 

15.آنان معتقد به شايستگي عبادت براي بتها بودند پس اعتقاد آنان به شايستگي عبادت براي بتها بود كه آنها را در شرك مي انداخت  پس چطور و به چه حقي براي تو و امثال و پیروان تو درست است که مسلمانان یکتاپرست را که برای خدا سجده و رکوع می برند مانند آن مشرکانی قرار دهی که معتقد به خدایی بتها بودند؟ پس هنگامی که این را دانستی بدان که تمام آیات پیش که ذکر شد مخصوص به کافران مشرک است  وهیچ فردی از مومنین داخل در مفاد این آیات نیست زیرا مسلمانان معتقد به خدایی هیچ کس غیر از خدای یکتا نیستند  وعبادت را شایسته غیر او نمی دانند و در حدیث بخاری از عبدالله بن عمر(رض) در توصیف خوارج آمده که : خوارج به آن آیاتی که در شأن کافران نازل شده بود، تمسک می جستند و آن آیات را بر مؤمنان حمل می کردند.

16.مدام بندۀ من به وسیله انجام دادن سنتها به من نزدیک می شود تا این که او را دوست خواهم داشت پس هنگامی که او را دوست بدارم گوشی خواهم شد كه او با آن مى شنود و جسمى خواهم شد كه او با آن مي بيند و دستي  مي شوم كه او با آن مي گيرد وپايى خواهم شد كه او با آن راه مي رود و اگر چیزی از من بخواهد به او می دهم و اگر از من پناه بخواهد به او پناه می دهم. پس هرگاه دعا کننده ای اعتقاد داشت که فلان شخص نیکوکار از جمله مردمان محبوب خداوند است پس به او پناه بَرَد و از او طلب دعا کند ، امید است که او برایش دعا کند و خداوند نیز دعایش را قبول فرماید .

17. چه بسیار افراد موی ژولیده و رانده شده از در خانه های مردمان هستند که اگر خداوند را سوگند دهند خداوند آنان را می پذیردـ سپس این که مردم به این افراد صالح پناه می برند به خاطر این است که بدین ترتیب عمل نمودن ، اجابت دعا را از جانب خداوند سبحانه و تعالی ، امیدوارتر و مطمئن تر می سازد.

 

18. پس فردی که به برادر مسلمان خود پناه برده،از او درخواست دعا می کند واو نیز در غیاب از روی اخلاص برایش دعا  می کند و از طرف خداوند دعایش مورد قبول قرار می گیرد خدایی که بسیار بخشنده و بزرگوار است و دعای دعا کنندگان مخلص رااجابت می کند و مسلمانان پی درپی ­­(در ادوار مختلف ) از هم دیگر درخواست دعا کرده و برای هم دیگر دعا کرده اند دعای مخصوص ،یعنی با آوردن نام یکدیگر و بعضی نیز برای همه مسلمانان به طور عموم دعا می کنند وهر آنچه که عامه مسلمین آن را نیک بدانند آن چیز در نزد خداوند نیکو است و هر چیزی که عامه مسلمین آن را زشت بدانند در نزد خداوند زشت و ناپسند است .

 

 19.هنگام یاد کردن و نام بردن از انسان های صالح رحمت خداوند فرو می بارد...و حضرت (ص) فرمود هر کس به خاطر خدا دوست داشته باشد و به خاطر خدا دشمنی ورزد و به خاطر خدا ببخشد و بخاطر خدا از بخشیدن خودداری کند براستی که فرد ایمانش کامل است و محبت و دوستی آنان ‍، محبت ودستی خداوند تعالی است. به خاطر فرموده پیامبر(ص) که از خداوند تعالی نقل می کند که می فرماید: محبت من بر دوست دارندگان به خاطر من و زیارت کنندگان به خاطر من و بخشندگان به خاطر من و دوست شوندگان به خاطر من قطعی و حتمی است (یعنی من این افراد را دوست می دارم )... و دشمنی با آنان ، جنگ با خداوند است. به خاطر فرموده خداوند تعالی بر زبان پیامبرش (ص) : هر کس با دوست من دشمنی ورزد من با او اعلان جنگ می کنم (حدیث قدسی )

 

20.احسان آن است که خدا راچنان عبادت کنی که گویی اورا می بینی یا اگر تو او را نمی بینی،او ترا می بیند.

 21. و براستی علما وارثان پیامبران هستند (صحیح بخاری )

22. بدانید که مذهب اهل سنت و جماعت ، صحیح و جایز دانستن توسل به پیامبر (ص) در زمان حیات و بعد از وفات ایشان و نیز به غیر پیامبر(ص) از بقیه پیامبران و اولیاء و افراد صالح است. زیرا ما (اهل سنت و جماعت ) معتقد به خلق و ایجاد و نابود کردن و  نفع وضرر برای کسی غیر از خداوند بی همتا نیستیم . پس ما معتقد به تأثیر و نفع  وضرر برای پیامبر و غیر پیامبر از زندگان و مردگان به اعتبار خلق کردن و بوجود آوردن تأثیر گذاردن نیستیم. پس فرقی در توسل كردن به پیامبر(ص) و غیر ايشان از پیامبران و رسولان(صلوات الله عليه وعليهم اجمعين) و همچنين اولياء و صالحين و نيز در توسل به زنده و مرده آنها وجود ندارد.     زيرا آنان چيزی را خلق نمی کنند پس آنان داراي تأثير در چيزي نيستند و اما بدين سبب به آنان توسل و تبرك مي شود چون كه آنان محبوبان خداوند هستند وگر نه خلق وتأثير ذاتي از آن خداوندى است كه تنها است و همتايى ندارد و اما آنان كه در بين زندگان  و مردگان فرق مي گذارند پس ایشان معتقد به وجود تأثير براي زندگان بوده ولي براي مردگان قائل نيستند و بر طبق اين عقيده توسل  به مردگان را جايز دانسته ، اما توسل به مردگان را درست نمي دانند براستي آنانند كه درتوحيدشان شوك وارد شده است زيرا معتقد به تأثير براي زندگان بوده و از مردگان نفي تأثير مي كنند پس چگونه است كه ادعاي يكتا پرستي مي كنند پس توسل كردن وطلب شفاعت و فرياد خواهي از دبگران ، همگي به يك معنا هستند و براي اين امور در قلب مؤمنين معنايى جز تبرك جستن از ياد محبوبان خداي تعالي وجود ندارد به خاطر آنکه ثابت شده كه خداوند به خاطر آنان (زنده باشند يا مرده ) بندگانش را مورد رحمت قرار مي دهد  پس مؤثر و ايجاد كنندة حقيقي خداي تعالي است و اين افراد سبب و وسيله عادي در اين زمينه هستند و داراي تأثير نيستند و اين هم مثل سبب عادي است كه تأثيري براي آن وجود ندارد.

 

23.آنچه بعضي از مردم  گمان برده اند كه توسل و تبرك ، شرك است گمان كساني است كه از حقيقت معناي اشراك ، كوراند زيرا اشراك عبارت است از اين كه فردي ، احدي را غير از خداوند تعالی ، در الوهيت و ربوبيت و ايجاد ، شريك خدا بداند و برخي از علما فرموده اند : شريك قرار دادن براي خداوند تعالی ، نوعي از كفر است و معنايش اين است كه فردي ، يكي را غير از خداوند در مالكيت يا در خلق يا درهر چيزي از معاني الوهيت شريك قرار دهد. پس اين شريك قرار دادن براي خدا كجا و توسل كردن به پیامبر خدا با اين اوصاف كه پیامبر(ص) بنده خدا و رسول اوست كه خداوند (رسول اكرم (ص)) را به فضل خود مورد اكرام قرار داده و براي او شفاعت و وسيله و رحمت و استغفار و مقام شفاعت كبرى قراردادن كجا ؟ اين دو مورد خيلي از هم جدا هستند و با هم فرق دارند و قياس كردن مسلمانان يكتا پرست كه توسل مي كنند  بر بت پرستاني كه خداوند از آنها در آيه 3 سوره زمر حكايت مي كند كه مشركين مي گفتند ما براي بتها عبادت نمي كنيم  مگر به خاطر اين كه ما را به خدا نزديك كنند و امثال اين آيه اين قياس برگرفته شده ، كه چشم  پوشي از حق وانحراف از واقعيت و مساوي دانسنتن ملت بت پرست و جاهل و دور از شريعت و كور و كافر با ملت مسلمان  و داراي ايمان به خدا ي يكتا و بي همتا است  پاك و منزهي خداوندا ، اين بهتان بزرگي هست .  امام ابن حجر  در جوهر المنطم فرموده اند: كه بعضي از خرافات ابن تيميه كه هيچ عالمي قبل از او آن را نگفته  و در بين اهل اسلام به عنوان يك آفت شايع شده اين است كه ابن تيميه استغاثه و توسل به پيامبر (ص) را رد مي كند در حالي كه  چنين نيست بلكه توسل كردن به  پيامبر(ص) در هر حالتي نيكوست چه قبل از خلقت پيامبر و بعد از خلقت ايشان در دنيا و آخرت  پس آنچه كه دلالت بر توسل به پيامبر(ص) قبل از خلقت ايشان  در عالم ارواح مي كند و آن كه اين توسل روش سلف صالح از پيامبران ، اولياء و غير آنان بوده است حديث توسل كردن  حضرت آدم به جاه ومقام  حضرت محمد(ص)است که امام حاکم نیشابوری روایت کرده و آنرا صحیح دانسته است و امامان  طبراني و بيهقي نیز آن را صحيح دانسته اند.                                                          

24. به افراد عالم براي ياد گرفتن امورات دين از لحاظ عقيده و عمل و فعل وترك توسل مي شود سپس به دوستي افراد صالحي كه دلشان نوراني است براي نوراني كردن قلب وسایر لطائف و پاک کردن نفس عماره از صفات  پست از قبيل ريا و نفاق و حسادت و كبرورزي و انكار حق توسل مي شود و لفظ (الوسيله) در آيه 35 سوره مايده شامل توسل به اشخاص ، خوا ه زنده يا مرده و توسل به اعمال نیکو مي شود( اين اعمال صالح خواه عمل  فرد توسل كننده باشد يا غير او )و نيز شامل توسل به غير اين دو مورد از قبيل دیگر وسيله هاي شرعي مي شود زيرا اگر وسيله به معناي واسطه باشد  شامل توسل هر واسطه شرعي به طور مطلق مي گردد و اگر وسيله به معناي نزديكي به خدا باشد پس مفعول غير صريح (ابتغو) حذف شده است و (ابتغو) يعني شما طلب كنيد و هر آنچه را كه شما را به خدا نزديك مي گرداند و از جمله طاعات است  محبت خدا و محبت پيامبر خدا و محبت برگزيدگان امت ایشان از اصحاب پيامبر(ص) وتابعين ، آنان وائمه مجتهدين در احكام دين و نيز همراهي صالحان داخل در فرمان برداري خداست و صالحين كساني اند هنگامیکه كه انسان آنان را ببيند به ياد خدا مي افتد وخدا را ياد مي آورد ونيز توسل كردن به مقام پيامبران و مرسلين  داخل در طاعت خداوند است و به تحقيق ما لفظ (الوسيله)را در اين آيه به صورت مطلق و بدون قيد يافتيم وهر چيزي كه به طور مطلق و بدون قيد ذكر گردد اصل در آن چيز ،اباحه (جايز و روا بودن) آن وحال آنكه ارواح صلحاء پاك وماندگار بوده وبركات و واردات از طرف خدا و به أذن خدا و قدرت او بر آنها نازل مي شود .

 

25. خدايا از تو مي خواهم و به تو روي آورده ام بخاطر پيامبرت محمد (ص) كه پيامبر رحمت است اي محمد (ص) بوسيله تو به خدا روي آورده ام براى حصول آرزويم كه چشمانم شفاء يابند خدايا خاطر پيامبر(ص) را در اين حاجت من بپذير.

 

25. خدايا از تو مي خواهم و به تو روي آورده ام بخاطر پيامبرت محمد (ص) كه پيامبر رحمت است اي محمد (ص) بوسيله تو به خدا روي آورده ام براى حصول آرزويم كه چشمانم شفاء يابند خدايا خاطر پيامبر(ص) را در اين حاجت من بپذير.

26. خداوندا مادرم (فاطمه بنت اسد) را به حق من و به حق  پيامبران قبل از من ببخش و مورد غفران خودت قرار بده .

27. حضرت عمر(رض) در دعاي طلب باران فرمود : (خداوندا، ما زمانى بوسيله  پيامبران به تو توسل مي جستيم و تو براي ما باران مى فرستادى اكنون نيز به عموى  پيامبرمان توسل مي جوييم، خدايا براي ما باران بفرست ، در نتيجه اين دعا ، باران باريد.

28.در اين حديث فوائد زيادي وجود دارد از جمله؛ سنت بودن طلب شفاعت از خداوند به وسيله اهل خير وانسان هاي صالح و اهل بيت پيامبر(ص) وهمچنين فضیلت حضرت عباس(رض) و فضیلت  حضرت عمر(رض)  به خاطر تواضع او به نسبت حضرت عباس(رض) وآشنايي حضرت عمر(رض) به حق حضرت عباس(رض).

 

29.و به راستي كه خداوند حق را بر زبان حضرت عمر(رض) قرار داده است.

30.اصل در هر چيزی ماندگاری آن چيز بر حال خودش است تا زمانی كه تغيير دهنده ،وجود نداشته باشد و فرو گذاشتن وترك كردن  چيزي دلالت بر منع و نهي كردن از انجام آن چيز نيست همان گونه كه در اصول فقه اين امر بيان گرديده است  پس اين كه حضرت عمر(رض) توسل به  پيامبر(ص) را ترك كرد اصلا دلالت بر نهي كردن توسل ندارد زيرا پيامبر(ص) بسياري از امور مباح را ترك كرده و انجام نداده اند آيا اين،دليل بر ترك كردن يا حرام بودن آن امر مباح است؟ چنين چيزی را هيچ يك از علما بيان نفرموده اند- هنگامي كه منصور خليفه عباسي به حج رفت و مرقد  پيامبر(ص) را زيارت نمود ،از امام مالك  پرسيد: اي ابا عبدالله آيا رو به قبله دعا كنم و يا روبروی پيامبر بايستم و دعا كنم ؟امام فرمود: چرا به پيامبر(ص) پشت مي كنی در حالي كه او در پيشگاه خدا وسيله تو و پدرت آدم(ع) است؟ به پيامبر(ص) رو كن  در حالی که او وسیله تو و پدرت آدم(ع) در پیشگاه خداوند است واز او طلب شفاعت نما، كه خدا ی تعالي شفاعت  پيامبر(ص) را در حق تو مي پذيرد.این داستان را قاضی عیاض در کتاب الشفاء به سند صحیح و علامه قسطلانی در المواهب الدینة آورده اند.  

31. از امام علامه شهاب الدين رملي (رح) در مورد درست بودن توسل سؤال شد؟ايشان فرمودند: كه استغاثه و پناه بردن به پيامبران و مرسلين و اولياء و علماي صالح درست است زيرا معجزه پيامبران و كرامت اولياء با مر گ آنان بعد از وفاتشان قطع نمي گردد اما پيامبران؛ زيرا آنان در قبرهايشان زنده اند و نماز مي گذارند و حج مي كنند همان گونه كه در اين مورد احاديث وارد شده ، سپس پناه بردن به آنان و طلب كمك از آنان بعد از فوتشان برای آنان معجزه است واما اولياء ؛ استغاثه و توسل به آنان بعد از فوتشان برای آنان كرامت است.

 

32.همانا بسوی تو آمده ام در حالی که از گناهانم استغفار می کنم و تو را شفیع قرار می دهم در نزد پروردگارم الخ...

33.سلام بر تو باد ای پيامبر خدا ، و نيز شكر خدا را به جا آورد و خدا را تمجيد كند و نيز بر پيامبر(ص) بسيار صلوات بفرستد سپس بگويد: خداوندا تو فرمودى و فرموده ى تو ، به تحقيق حق است كه:( و لو انهم....) خداوندا ما فرموده ى تو را شنيديم  وامر تو را بجا آورديم و به پيامبر تو روی آورديم در حالي كه او را در نزد تو براي گناهانمان شفيع قرار مي دهيم پس خداوندا بر ما ببخشاي وشفاعت اين پيامبر را در حق ما بپذير و به خاطر جاه و مقام  پيامبر و حق او در نزد خودت ما را بلند مرتبه گردان.

34.به خداوند پناه می بریم از شر نفسهایمان واز جهل و پنهان کردن حقیقت و بی ادبی نمودن .

35.مرد نابينايى به خدمت رسول اكرم آمد و به او گفت : از خداى بزرگ بخواه كه چشمانم را شفاء بخشد، حضرت (ص) فرمودند : اگر ميل داری برايت دعا مي كنم و اگر مي خواهي صبر و شكيبايى داشته باشى براي تو بهتر است نابينا گفت : مايلم كه دعا كنى ، آنگاه حضرت (ص) فرمودند : وضويى نيكو و صحيحى بگير و اين دعا را بخوان < خدايا از تو مي خواهم و به تو روى آورده ام به خاطر پيامبرت كه پيامبر رحمت است ، اى محمد(ص) به وسيله تو به خدا روى آورده ام  براى حصول آرزويم كه چشمانم شفاء يابند ، خدايا خاطر پيامبرت را در اين حاجت من بپذير.و آنچه در حديث صحيح ثبت شده از اين كه در طلب باران به حضرت عباس (رض)توسل كرد و هيچ كس هم بر او اعتراض نکرد و نيز آنچه روايت شده از اين كه در زمان حضرت عمر (رض) مردم دچار قحطی و خشكسالي شدند پس مردي نزد قبر پيامبر(ص)آمد و گفت : اى رسول خدا براى امتت طلب باران كن براستى كه آنان هلاك شدند . پس پيامبر(ص) به خواب او آمد و به او خبر داد كه باران برايشان مى بارد و چنين هم شد .اين موارد همراه با احاديث ديگري كه به خاطر طولانى شدن بحث از ذكر آن خوددارى مى كنيم مانند فرموده پيامبر(ص) هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي(رض) فوت كردند و ايشان دايه پيامبر(ص) در زمان كودكى ايشان بودند كه پيامبر(ص) فرمودند : خداوندا مادرم فاطمه بنت اسد را عفو كن و بحق پيامبرت (خود حضرت (ص)) و پيامبران قبل از من ، قبر او را گشاد گردان و نيز مانند فرموده پيامبر(ص) از قول حضرت آدم (ع) هنگامى كه مرتکب اشتباه شد و فرمود: خدايا از تو مى خواهم كه به حق محمد (ص) از گناهم در گذر...راويان اين حديث در مورد صحت و ضعف آن اختلاف دارند اما مهم اين است كه اين توسل از پيامبر(ص) و اصحاب او و بقيه علماى سلف صالح به طور مطلق به ما رسيده و اين امر به همان صورت ادامه داشت تا اين كه ابن تيميه آمد و در بين توسل كردن به پيامبران و افراد صالح وحال حيات و بعد از فوت آنان ، فرق گذاشت گمان برد كه توسل به آنان در حال حيات درست و در حال مرگ حرام است و حال آنكه ما براي اين فرق گذاشتن سندى سراغ نداريم كه به عصر سلف صالح بر گردد بلكه ما چنانچه كه گفتيم بر هيچ بحث و اختلاف سلف در مورد اين مسئله اطلاع نداريم كه آنها بين توسل به زنده و مرده فرق گذاشته باشند و این همه داستانهای معروف و مشهوریکه نقل نمودیم همگی شاهد بر این قضیه هستند پس مادامى كه توسل كردن ، توسل به جا و مقام پيامبر(ص) و افراد صالح در نزد خداست نه به اجسام و توانايي هاى مادي و محسوس آنان ، پس دیگر فرقى در بين توسل به زنده ومرده وجود ندارد .

36. << امت من بر گمراهي گرد نمى آيند و بر شما واجب است پيروي كردن از اكثريت اعظم امت من >> و رسول الله(ص) فرمودند؛ به راستى كه خداوند امت من را بر گمراهى گرد نمى آورد و خدا ياور و مددكار جماعت است و هر كس از جماعت جدا شود خود را به آتش جهنم مي كشاند .

 

37.و خداوند متعال نفرمود؛آیا من إله شما نیستم ؟ بلکه در اقرار گرفتن از آنان فقط به توحید ربوبیت اکتفاء کرد.

38.آماده ام بارالها- آماده ام بارالها برای اجابت امرت ، نیست شریکی برای تو مگر شریکی برای تو، که تو مالک آن شریک هستی.

39.حيات و زندگى دل ، در علم است پس علم را غنيمت بدان * و مرگ دل ، در جهل و ناداني است پس از جهل دوري كن* و بهترين توشه ، تقوي است پس بر تقوي بيفزاي اين نصيحت براي شما كافي است ، پس آن را بگير*

40. و از توحيد الوهيت خداوند اين است كه ما در همه اعمال فردي و اجتماعي خودمان به حكم شريعت خداوند عمل كنيم زيرا خلق و ايجاد از آنِ خداوند سبحان است و كسي كه خلق براي اوست حكم هم براي اوست وعبادت خداوند عبارت است از فرمانبرداري خداوند در آنچه كه ما را به آن امر فرمود یا ما را از آن  نهي كرده است و هر حكمي مخالف دستور خدا باشد به عنوان سرپيچي و تكبر از فرمانبرداري خدا به حساب مي آيد و مادامي كه انسان از حكم خدا سرپيچي و تكبر كند پس از غير خدا اطاعت كرده است وبراي خدا در الوهيت كه مخصوص خداست  شريك قرار داده است و اين كار بر هم زدن توحيد الوهيت به شمار مي آيد و در نتيجه آن فرد به جاي تبعيت از حكم از هواي نفس خود پيروی مي كند كه اين خود نوعی از انواع عبادة الهوی حساب مي شود پيامبر مبارك اسلام(ص) فرموده است : هيچ كدام از شما تا زمانی كه آرزوهايش را تابع آنچه كه من آورده ام كه عبارت از شريعت خداست نكند ايمان ندارد و به تحقيق خداوند متعال در قرآن كريم خودش را توصيف كرده كه او يكتا در ربوبيت مي باشد و شريك و همتايي براي او نيست ( قل هو الله احد)  وخداى تعالى در سوره (ص) پيامبرش را تعليم مي دهد كه به مشركان  بگويد: (قل انما ).

41.همانگونه که خداوند سبحانه و تعالی برای اثبات یگانگی اش در پروردگاری عالم، دلیل عقلی آورده است .

42.و این آیه شریفه دلیلی است بر نفی تعدد خدایان در یک هستی واحد.

43.واین آیه شریفه دلیلی است بر نفی خدایان در زمین بجز خداوند عرش جل جلاله.

44.واین آیه شریفه دلیل است بر نفی خدایان متعدد به معنای رب های مختلف در بودن رب های متعدد .                           

45.و خداوند تعالی از قول کفار مکه خطاب به پیامبر(ص)حکایت می کند که می گویند:(أجعل الآلهه...عجاب)

46.بگویید نیست معبود بحقی مگر الله تعالی – و امام عبدالرحمن میدانی در کتاب «العقیدة الاسلامیة»در صفحه 180 فرموده است : وجود خدایی که یکتا است و پروردگار و خالق است و مدبر هر امری است و در پروردگاریش بدون شریک است عقلاً مستلزم این است که تنها خود اوست که شایستگی عبادت را دارد پس درست نیست غیر خدا عبادت شود و هر عبادتی برای غیر خدا شرک است ، و این امر هم که برای غیر خدا عبادت محسوب نمی گردد بلکه عبادت فقط مخصوص اوست (توحید الوهیت نام دارد ) از این شرح معلوم می گردد که در بین توحید الوهیت و ربوبیت ،ارتباط و مناسبت وجود دارد و لفظ وحدانیت که بمعنای یکتایی و یگانگی است شامل هر دو نوع توحید می گردد.

47.و به تحقیق صدا زدن مردگان در احادیثی که در مورد زیارت قبور وارد شده ، ذکر گردیده است مانند سخن شخص زیارت کننده که خطاب به مردگان می گوید : سلام بر شما باد ای اهل قبور ، سلام بر شما ای مؤمنان ساکنین در خانه ها.

48.و اما توسل شرعاً درست است و همچنین به آن امر شده است ،زیرا توسل از افعال پیامبران و سلف صالح می باشد ، به تحقیق در حدیث صحیح آمده که پیامبر(ص) فرموده اند « خداوندا از تو می خواهم به حق خواهندگان از تو »

49.همانا حضرت رسول(ص)در حق حضرت عمر (رض)فرموده است : « به راستی که خداوند راستگویی را بر زبان و قلب عمر(رض) قرار داده است » صفیه دختر عبدالمطلب که عمه پیامبر(ص)بود بعد از وفات ایشان چنین سرود:

« بیدار باشید؛ای پیامبر خدا تو امیر مایی   ***   تو با ما خوب و نیکو بودی و بد اخلاق نبودی » 

50.  اهل بیت پیامبر (ص) وسیله من هستند   ***   و آنها وسیله من به سوی پیامبر (ص) هستند.

                       امید دارم بخاطر آنان ، فردای     قیامت       ***       نامه عملم را        بدست راستم     بدهند.

 

51. بر طبق شریعت اسلام آنچه در باب توسل ممنوع می باشد عبارت است از این که انسان معتقد به وجود تأثیر برای احدی غیر از خدا باشد و آن غیر خدا هر کسی باشد فرقی ندارد ، و چنین اعتقادی در مورد نبی یا ولی یا فردی صالح یا حیوان یا جما د یا هر چیز دیگری هم باشد شــــــر ک محسوب می گردد. اما اگر معتقد به وجود تأثیر برای احدی غیر از خدا نباشد بر او گناهی نیست و مادامی که انسان تأثیر را از ذات خدا بداند در توسل و استغاثه  به پیامبران و افراد های صالح ، ضرری وجود ندارد.

52. استعانه ، درخواست کمک و یاری برای دفع امری ناپسند و بدست آوردن چیزی خوب وپسندیده است و این نوع درخواست در مورد خدایی که کلید آسمانها و زمین  به دست اوست حقیقت دارد، پس هر نوع طلب کمکی که متوجه غیر خدا باشد مانند درخواست کمک از استادان برای یادگیری و از دکتر برای مریض و از مرشد برای پاک کردن نفس یا از آنانی که دارای قدرت یا ثروت یا جاه و مقام می باشند برای رفع رنج و زحمت همه اینها در حقیقت بسوی خدا باز می گردد مانند هر ستایشی که از طرف هر شکر گذاری برای هر شکر کرده شده ای بخاطر هر نعمتی  بسوی خدا بر می گردد.مانند فرموده پیامبر (ص) که به ابن عباس (رض) فرمودند ؛« هر وقت که تو خواستی درخواست کمک کنی ، از خدا بخواه چون در حقیقت یاری دهنده خداست »  و گر نه خداوند متعال امر فرموده به این که بعضی از ما بعضی دیگر را یاری می دهیم (*در امور نیکو کاری و پرهیزکاری یکدیگر را یاری می دهید *) و نیز امر فرموده که از اعمال ، طلب یاری کنیم (*از صبر و نماز کمک جوئید *) و پیامبر (ص) فرموده اند : « خداوند بنده اش را یاری می دهد تا وقتی که او به برادرش کمک و یاری برساند » و نیز پیامبر (ص) در دعای طلب باران فرموده اند :«خداوندا برای ما باران فریادرس بفرست و حاصل کلام این که : بکار بردن اسباب مادی برای به دست آوردن سعادت مادی و بکار بردن اسباب معنوی برای یافتن سعادت روحی چیزی غیر قابل انکار است » و همچنین پیامبر (ص) فرموده اند که :« خداوند گروهی را برای رسیدگی به احتیاجات مردم خلق کرده است که مردم در احتیاج و نیاز خود به آنان پناه می برند ، آن گروه از عذاب خدا در امان هستند » امام طبرانی در المعجم الکبیر و امام سیوطی در الجامع الصغیر آن را روایت کرده اند .

53.ابن عباس (رض) در تفسیر آیه 1 حجرات می فرماید : مخالف قران و حدیث پیامبر (ص)چیزی نگویید . قاضی ابن عربی از فقهاء مالکی مذهب می گوید : فرموده خداوند در سوره حجرات آیه (*لا تقدموا ... الآیة*) أصل است در تک روی از اقوال رسول الله (ص) و نیز پیروی از فرمایشات ایشان و اقتداء به حضرت (ص) . و شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی می فرماید :« تا پیامبر چیزی نفرموده، شما چیزی نگویید وتا ایشان امری نفرموده ، شما امر نکنید و در این آیه نص شدیدی از پیش انداختن سخن دیگران بر فرموده پیامبر (ص) وجود دارد .» . امام بزرگوار سهل بن عبدالله تستری (رح) می گوید : «  چیزی که احداث شود در عمل به  آن چیز، در روز قیامت( از عمل کننده آن چیز ) سؤال می شود اگر موافق سنت  باشد درست ، و اگر مخالف سنت باشد نادرست است».

54. معنا و مفهوم قول خداوند تعالی که می فرماید : «ای پیامبر بگو که در آسمان ها و زمین به جز خداوند تعالی کسی از علم غیب آگاه نیست » و نیز مفهوم حدیث پیامبر (ص) که می فرماید :« وقایع آینده را  جز خدای تعالی کسی نمی داند» با وجود این که علم به وقایع آینده در معجزات پیامبران و در کرامات اولیاء روی داده است ، چگونه است؟    جواب ؛ معنای این آیه و حدیث این است که؛ هیج کس به غیر از خداوند تعالی به طور مستقل و به صورت احاطه به تمام معلومات به این امور علم ندارد (یعنی علم غیب به طور مستقل و محیط  به تمام معلومات مخصوص خداست ) اما معجزات و کرامات به وسیله اعلام خداوند به انبیاء و اولیاء حاصل می گردد و این امر هم استقلالی  نیست و مانند این است که ؛ ما می دانیم خورشید هنگامی که طلوع می کند شش ساعت یا بیشتر از آن باقی می ماند ، سپس غروب کرده ودوباره روز بعد طلوع می کند و به همان اندازه یا زیادتر می ماند و علم ما به این مسئله ، علم غیبی نیست که آن را به طور مستقل بدانیم ، بلکه علم به امور پنهانی است که ما آن را بدان  طریق که عادت الله تعالی بر آن جاری شده می دانیم. خداوند متعال خطاب به پیامبر (ص) فرموده است:  (*این امورات از غیب است که ما آن را به تو وحی می کنیم *) و همچنین از زبان حضرت یوسف (ع) فرموده است که (*این پیراهن مرا ببرید  وآن را بر صورت پدرم بیندازید تا چشمانش بینا گردد*).

55. خداوند متعال می فرماید : (* خداوند داناست بر امور پنهان ، پس بر علم غیب خود ، هیچ کس را آگاه نمی سازد مگر کسی از فرستاده خویش (یعنی حضرت محمد (ص)) که خداوند او را پسندید ، پس هر لحظه خداوند در روبرو  و پشت سر او، فرشتگان نگهبان را روانه می کند *)ـــ تعریف غیب : غیب چیزی است که از احساس و درک عقل غائب است ( یعنی چیزی است که در حیطه حواس پنجگانه و عقل محدود انسان نیست). و آن هم بر دو قسم است : 1. غیب مطلق ؛ و آن غیبی است که خداوند آن را به علم خویش مخصوص گردانیده است مانند علم به ذات و صفات خودش و نیز علم به اسرار قضاء و قدر و زمان فرا رسیدن قیامت و سایر این موارد از چیزهایی که جز خداوند کسی آنها را نمی داند. 2. غیب مقید ؛ و آن غیبی است که از چشم بعضی پنهان است اما از دید بعضی دیگر پنهان نیست و یا از درک عقل بعضی از اشخاص خارج بوده اما از درک عقل بعضی دیگر خارج نیست پس چیزی که در یک سرزمین در مقابل دیدگان زید(اسم شخص) است آن چیز به نسبت شخصی مانند عمرو(اسم شخص) که در سرزمین دیگر است غیب می باشد اما در نزد همه کس غیب نیست و همچنین قضیه و مسئله ای که عقل یک عالم آن را درک می کند در نزد وی غیب نیست ، اما همان مسئله به نسبت فهم فردی که آن را درک نمی کند غیب است. و حال تمامی علوم عقلی که بعضی آن را درک کرده و بعضی دیگر درک نکرده ،همین گونه است ، در حالی که تمامی این امور (چه امور عقلی و چه محسوس ) در علم خداوند به طور ازلی و ابدی ، حاضر است و هر وقت کسی  این امور پنهانی را نداند ممکن است (یعنی محال نیست ) که خداوند آن امر پنهانی را بوسیله وحی به آن فرد اعلام کند ، همان گونه که خداوند متعال بسیاری از امور غیبی را که در آینده پدیدار می گرداند از طریق وحی به آنان اعلام نموده است ، یا این که خداوند آن چیز مخفی را به وسیله الهام به آن فرد اعلام می دارد و یا این که صورت آن شیء را در مقابل دیدگان شخص نمایان می کند بدین وسیله که قوۀ درّاکه نفسانی آن فرد را تقویت نموده و به آن وسعت می دهد تا شیء پنهان را درک کند " آن گونه که حضرت عمر (رض) در هنگام خواندن خطبه بر روی منبر در مدینه منوره ، موقعیت سپاه ساریه را در نهاوند ایران درک کرد و فرمود ؛ ای ساریه ، مواظب کوه باشید ، مواظب کوه باشید. « مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن ؛ شیخ محمد عبدالکریم المدرس».

56. « گناه بر گردن گوینده است نه بر گردن نقل کننده »

 57. « بدعت در لغت ؛ هر چیزی نو پیدایی است که شبیه آن قبلاً وجود نداشته باشد.و راغب اصفهانی فرموده اند ؛ ابداع یعنی ایجاد کردن چیزی بدون پیروی کردن از کسی دیگر و هر وقت لفظ «بدعـــت» در مورد خداوند به کار رفت به معنای ایجاد کردن چیزی بدون وسیله و بدون زمان ومکان است واین امر هم فقط مخصوص خداست و «بدیع» به کسی گفته می شودکه مبدع باشد ( یعنی چیزی را ایجاد کرده که قبلاً موجود نبوده است ) همان گونه که خداوند خود می فرماید : (*خداوند پدید آورنده آسمان ها و زمین است *) و بدعت در اصطلاح شرع به چیزی می گویند که بدون فرمان خدا و پیامبر (ص) و بدون دلیل شرعی ، خصوصی یا عمومی ایجاد شده باشد .

58.« هر کس در دین ما چیزی ایجاد کند که از دین نباشد ( یعنی از قواعد دین نباشد ) آن چیز مردود است » و پیامبر (ص) فرموده اند:

 « هر کسی در دین اسلام روش خوبی بنیان نهد پاداش آن و پاداش آنانی که به آن عمل می کنند از آن اوست بدون اینکه از پاداش عمل کنندگان کم گردد و کسی که در دین اسلام روش ناپسند ایجاد کند ، گناه آن و گناه آنهایی که به آن عمل می کنند از آنِ اوست بی آنکه از گناه عمل کنندگان به آن کم گردد».

59. خوب بدعتی است این.

60.هر عمل نو پیدایی بدعت است و هر بدعتی گمراهی است .

61. یعنی لفظ آن عام است اما مفهوم آن مخصوص به بدعتی  است که مخالف شریعت اسلام  باشد بدلیل حدیثی که امام مسلم آن را روایت فرمودند که در بالا روایت آن را آوردیم « من سن الاسلام ...شیء»

امام نووی فرموده اند که؛ این حدیث ( کل بدعة ضلالة ...) حدیثی عام است که خاص گردیده است و منظور از آن  چیزهای نو پیدایی است که در شریعت قاعده ای برای تأ ئید صحت آنان موجود نباشد و امام حافظ ابن رجب در شرح خود بر این حدیث فرموده اند ؛ « منظور از بدعت در این حدیث چیزی است که ایجاد شده باشد اما در شریعت برای آن اصل و دلیلی وجود نداشته باشد اما چیزی که در شریعت برای آن ، اصل و دلیل وجود دارد ، شرعاً بدعت محسوب نمی گردد هر چند که در لغت بدعت ( نو ظهور ) است » و امام حافظ بن حجر فرموده اند ؛ منظور از حدیت (کل بدعة ضلالة...) چیزی است که پیدا شده ولی در شریعت برای صحت آن ، نه دلیل خاص ونه دلیل عام ، وجود ندارد بنا براین ، این حدیث به طور کلی  و عام معنا نمی شود بلکه از قبیل عامی است که از آن اراده خصوص شده باشد یا عامی است که تخصیص یافته است و مثال های عام مخصوص در قرآن و سنت فراوان است .

 

62. اگر بدعت داخل در قواعد ایجاب باشد آن بدعت واجب است یا اگر داخل در قواعد تحریم باشد پس حرام است و اگر داخل در قواعد مستحب باشد ، بدعت مستحب است یا داخل در قواعد مکروه باشد ،مکروه است یا داخل در قواعد مباح باشد ، مباح است علامه ابن عابدین ااز علمای بزرگ حنفی می فرماید : بعضی اوقات بدعت واجب است مانند ؛ارائه دلائل بر علیه فرقه های گمراه و منحرف ، آموختن علم صرف و نحو و غیره برای فهم قرآن و حدیث . و بدعت مستحب مانند ؛ احداث مدارس و محل زندگی برای مسلمانان بی بضاعت و هر عمل خیری که در صدر اسلام وجود نداشته و بدعت مکروه مانند ؛ زینت و آراستن مساجد و بدعت مباح مانند ؛ سیر شدن ، خوردن غذای لذیذ و پوشیدن لباس زیبا

+ نوشته شده توسط خیر الله در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 11:42 |

مشروعيت و مستحسن بودن فرستادن صلوات بر رسول الله (ص) پيش از اقامه نماز

 

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيدنا محمد و آله و صحبه اجمعين .

فرستادن صلاة و سلام بر روان پاك حضرت رسول الله(ص) از اذكار و عبادات مهم است كه هم قرآن و هم حديث به آن امر فرموده اند و حتي علماي رباني درباره فضايل صلوات كتابهاي متعددي نوشته اند . از طرفي صلاوت بر رسول الله (ص) از اعمال انسان مسلمان است و بنابراين تحت يكي ازاحكام پنجگانه (واجب ،سنت ،مكروه ،حرام ، مباح )البته بسته به زمان و مكان آن قرار مي گيرد كه در ادامه به اثبات مستحب (سنت) بودن فرستادن صلوات بر حضرت پيش از اقامه ي نماز مي پردازيم .

1-   فرستادن صلوات به نص صريح قرآن امرشده است و امر مذكور يا واجب است و يا سنت : ( ان الله و ملائكته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما – همانا خداوند و فرشتگان او بر رسول الله صلوات مي فرستند ،(پس) اي گروه مؤمنين شما نيز بررسول صلوات بفرستيد .) در باره ي آيه ي مذكور بايد گفت كه امر به صلوات امري عام و غير مقيد به چيزي و يا زمان و مكاني است و در  اصول فقه  مواردي از اين قبيل مشمول قاعده اي است به اين صورت كه عمل به مفاد عام و كلي آيه قبل از تخصيص كردن آن به چيزي و يا جايي و يا مكاني، جايز است و همانطور كه مشاهده مي شود در آيه ي مذكور هيچ تخصيصي براي آيه در نظر گرفته نشده است و اگر تخصيصي در نظر گرفته شود تخصيصي عقلي است، مثلا فرستادن صلوات در جاهايي مانند مكان و يا زمان  قضاء حاجت و يا محلهاي كثيف و... حرام و غير مشروع است و در بقيه ي مكانها و زمانها چون تخصيصي نقلي (قرآن و حديث) برمفاد آيه نشده ، لذا غير مشروع نبوده ، يا واجب است يا سنت .

2-   اهل سنت و جماعت قائل به اين نيستند كه صلوات پيش از اقامه ،جزء كلمات اقامه است .بلكه معتقديم كه اقامه شامل (الله اكبر 2 بار – شهادتين – حي علي الصلاه – حي علي الفلاح – قد قامت الصلاه 2 بار – الله اكبر 2 بار – لا اله الا الله ) بوده اما فرستادن صلوات قبل از اقامه مانند اين است كه شخصي قبل از اداي نماز و يا  شروع به هر عبادت ديگري بر رسول الله (ص) صلوات بفرستد و يا حتي سخنان عادي بگويد، كه هيچ مسلمان عاقل و دانايي برحرام بودن آن فتوا نمي دهد و مستحسن بودن و نيكو بودن صلوات را انكاري نمي كند، چون گفتيم آيه ي صلوات امري عام است و هر زماني و يا مكاني را شامل مي شود مگر مواردي كه نهي مخصوصي بر آن وارد شده باشد مانند محل هاي نجس و غيره .

3-   فرستادن صلوات بر رسول الله (ص) در تشهد اخير نماز و بنا بر نظر برخي فقهاي اهل سنت ( هر چهار مذهب) در هنگام نام بردن رسول الله (ص) واجب است و در بقيه ي زمانها و مكانها سنت است كه در برخي موارد سنت موكد است مانند صلوات مخصوص بعد از اذان و يا هنگام دعا (قيل و وسط و بعد از دعا ) و در برخي موارد سنت غير مؤكد است و در محلها و يا زمانهايي كه مكان نجاست و ... است حرام است .

4-   گروهي از اهل بدعت مانند وهابي ها و سلفي ها كه اساسا با محبت رسول الله (ص) مخالف و معارضند مي گويند كه فرستادن صلوات قبل از اقامه بدعت است چون در عهد رسول الله نبوده است و بعدها آن را به اقامه اضافه نموده اند. براي پاسخ به اين سوال بايد گفته شود بدعت داراي دو مفهوم است: مفهوم لغوي و مفهوم شرعي . كه در مفهوم لغوي هر چيزي كه در زمان رسول الله (ص) نبوده را بايد بدعت دانست مانند بسياري از مواردي كه بعدها بوجد آمد مثلا نقطه وحركت واعراب گذاري قرآن و تدوين علوم مختلف اسلامي و ايجاد مدارس علوم ديني و در عصر حاضر نيز به عنوان نمونه بايد ثبت قران در كاست و سي دي و ... را جزء بدعت شمرد و آنها را حرام دانست چون در عهد رسول الله نبوده اند كه اين برداشت از بدعت اساسا منش و تفكر افراد جاهل مي باشد . اما بدعت از نظر شرعي است كه مورد مذمت حديث و شريعت بوده ،هر چيز نو ظهوري  است كه مخالفت صريح با نص قران و يا فرمايش رسول الله (ص) و يا اجماع  امت داشته باشد .كه فرستادن صلوات بر حضرت اساسا مخالفتي با نص صريح نداشته بلكه پيروي واقعي از نص قرآن است .

5-   در خاتمه براي بيشتر روشن شدن عقائد و نظر سلف صالح و علماي طراز اول مذهب حضرت امام شافعي در اين باره به نقل نظرات برخي از علماي محقق و رباني گذشته مي پردازيم:

           أ‌-     (كتاب فتوحات ربانيه شرح اذكار نوويه- ج2/112) كه اثر علامه سيد محمد علان الصديقي است و شرحي است بر كتاب اذكار امام نووي در حديث رسول الله (ص))):و همچنين سنت است هنگام اقامه نماز بر رسول الله صلوات فرستاده شود همچنانكه امام نووي در كتاب شرح الوسيط خود آن را بيان داشته و حتي در باره ي آن رساله اي تاليف نموده اند، همچنين عامري در كتاب بهجه المحافل در بيان محلهاي صلوات آن را بيان داشته و فرموده :و عند ما تشرع في الاقامه : يعني هنگام شروع نموده به اقامه سنت است صلوات فرستاده شود )) لازم به ذكر است كه امام نووي از علماي طراز اول اسلام است كه تاليفات بسيار مانند كتاب المجموع در فقه 12 جلدي – كتاب شرح صحيح مسلم – كتاب منهاج در فقه كه كتاب درسي طلبا علوم ديني است و ...

           ب‌-    (كتاب مغني المحتاج شرح منهاج اثر امام خطيب شربيني – ج4/273) :((سنت است هنگام ذبح كردن حيوان و شروع به آن بر رسول الله صلوات فرستاد چرا كه ذبح عملي است كه در آن ذكر خداوند جائز است و هر جايي كه ذكر خداوند در آن مشروع باشد ذكر نبي نيز جائز است مانند شروع اقامه نماز)) .

           ت‌-    (كتاب اعانه الطالبين اثر امام سيد ابوبكر سيد بكري – ج1/234 ) كه از مهمترين كتب فقهي مذهب شافعي است : سنت است قبل از اقامه صلوات فرستاد همچنانكه نووي فرموده و شيخ ما يعني ابن زياد (از فقهاي شافعي)بر آن اعتماد نموده است .

           ث‌-    (كتاب جواهر الفتواي اثر علامه عبدالكريم مدرس ج1 /100): (( و سنت است قبل از اقامه صلوات همچنانكه گروه كثيري از علماي رباني فرموده اند .)).

           ج‌-     (كتاب شرح منهج اثرامام قاضي زكرياي انصاري ج1/310) كه امام انصاري از بزرگترين علماي اسلام و كتاب وي از مهمترين مراجع فقه شافعي است  )): اما صلوات پيش از اقامه سنت است و از شيخ ما شوبري (از فقهاي شافعي) اين موضوع پرسيده شد اشان فرمودند سنت است و من اين موضوع را از جماعت كثيري از علماي دين شنيدم )).

           ح‌-     (كتاب ارشاد الانام اثر علامه عبدالكريم مدرس ج1/67): (( و صلوات پيش از اقامه سنت است بر اساس آنچه كه در كتب مورد اعتماد آمده و از جمله ي آنها كتاب (حاشية الجمل علي الفتح الوهاب) است و همچنين بنا به دلايل زير :اولا صلوات بر رسول از طرف حق تعالي امر شده و امر مربوط خاص به زمان و يا مكاني نيست. ثانيا امر به صلوات در قرآن براي وجوب است در محلهاي واجب و رد بقيه ي موارد بر حالت سنت بودن باقي مي ماند و در باب تطوع و امور مستحب باقي قرار مي گيرد كه بابي وسيع از رحمت حق تعالي است .ثالثا آنچه بدعت ناميده اند نشانه جهل آنها است چرا كه بدعتمذكور لغوي است و آنچه در شريعت نهي شده بدعت اصطلاحي است نه لغوي و آن هر چيزتازه و مخالف شرع مي باشد.

           خ‌-     در خاتمه بايد گفته شود صلوات بر رسول دعا براي حضرت ايشان استكه جز افراد نا آگاه و معارض رسول الله كسي با آن مخالفت نمي كند . 

 منبع سایت سراج

+ نوشته شده توسط خیر الله در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 9:38 |

مفهوم توسل

بسياري از مردم مفهوم حقيقت توسل را نمي دانند واز تعبير وتفسير

آن به خطا رفته اند.لذا مفهوم صحيح توسل را از نظر خودم بيان مي كنم،

ولي قبل از اينكه به آن شروع نمايم لازم است به ذكر چند حقيقت

بپردازم:

1)توسل يكي از راههاي دعا ويكي از درهاي توجه به خداوند متعال

مي باشد.ومقصود اصلي و واقعي همان خداوند است،وآنچه وسيله قرار

گرفته است فقط براي نزديكي به ذات ايشان است وكسي بر غير اين

اعتقاد داشته باشد،مشرك وكافر است.

2)شخصيكه به چيزي متوسل مي شود،فقط بخاطر محبت خداوند

براي آن وسيله استومعتقد است كه خداوند او را دوست دارد،واگر

خلاف آب برايش ظاهر شود،بديهي است به هيچ وجه به آن متوسل

نمي شود،بلكه از آن بيزار مي شود و دوري مي جويد.

3)شخص متوسل به چيزي ،اگر معتقد باشد آن چيز كه وسيله قرار

داده است مستقيماً مي تواند ضرر يا منفعت برساند،اين شخص مشرك

وكافر مي باشد.

4)واسطه قرار دادن براي خداوند،نه لازم است ونه ضروري مي باشد،

اجابت دعا منوط به وسيله نيست،بلكه در اصل دعا ولابه به درگاه خداوند

است وبس،كه قرآن در اين مورد مي فرمايد}وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي

فَإِنِّي قَرِيبٌ}الآيه ودر جاي ديگر آمده است } قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ

الرَّحْمَـنَ أَيّاً مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى{. الآيه.

 توسلي كه مورد اتفاق است

از اينكه توسل به خدا بواسطه اعمال صالحه مشروعيت دارد،جاي

ترديد نيست وهيچ احدي در آن اختلاف ندارد،كسيكه روزه ونماز

وقرائت قرآن وصدقه دادن خود را براي خدا وسيله قرار بدهد،علاوه اينكه

هيچ اشكالي ندارد بلكه اميد به اجابت ونيل به مطلوب را بيشتر مي كند،

وهيچ دو نفر در اين مسئله اختلاف ندارند ودليل بر آن حديثي است كه از

پيغمبرص روايت شده است:روزي سه نفر كه دريك غاري بودند وسنگ

بزرگي حركت كرد ودرب غار را برآنها مسدود نمود،هرچند تلاش

كردند كه آنرا بردارند،فائده در بر نداشت واز زندگي قطع اميد كردند

سپس يكي از آنها خدمت صادقانه به پدرش ومادرش را وسيله براي خدا

قرار داد وديگري با پرهيز از ارتكاب زنا،بعداز اينكه برايش فراهم بود

وهيچ مانعي در بين نبود،ولي از ترس خدا مرتكب نگرديد،اين عمل خود

را بين خود وخداوند وسيله قرار داد،وسومي امانتداري خود،وحفظ مال

مردم وپرداخت تمام آن به صاحب اصليش واسطه بين خود وخداوند متعال

قرار داد،سرانجام خداوند رحيم و رحمن به آنان رحم كرد،وسنگ از درب

غار دورگشت وآنان را از اين حادثه وناراحتي نجات داد،كه در كتابهاي

احاديث بطور مشروح مسطور است.

شيخ الاسلام ابن تيميه اين نوع توسل را در كتابهاي خود بالاخص در

رساله«قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة»بطور تفصيل بيان داشته

وتحقيقات كافي به عمل آورده ودلائل آنها را هم ذكر كرده است.

 توسل مورد اختلاف

مسئله توسل كه در بين علماءمورد اختلاف است،توسل فرد مسلمان

به غير از اعمال صالحه خود مي باشد،مانند واسطه قرار دادن ذات

واشخاص،مانند اينكه بگويد:خداوندا من پيغمبرت حضرت محمدص را

وسيله قرار مي دهم،يا حضرت ابوبكر صديق ويا عمر فاروق يا عثمان

ذوالنورين ويا علي مرتضي را بين تو وخود وسيله قرار مي دهم كه دعايم

را قبول فرمائيد،بعضي از علماء اين توسل و واسطه گري را ممنوع مي دانند.

ولي من اعتقاد دارم بر اين است،اختلاف در اين مورد شكلي ولفظي

است،چون كسانيكه ذات واشخاص را وسيله و واسطه قرار مي دهند،در

حقيقت عبارت از اين است كه اشخاص اعمال صالحه خود را وسيله قرار

داده اند،واين نوع توسل به اتفاق درست است،وكسي كه اين واسطه را

ممنوع اعلام داشته است،اگر با دقت وبصيرت وسعه صدر به مسئله نگاه

كند حقيقت برايش روشن مي گردد واشكال برطرف مي شود،واين فتنه

وفساد كه در بين مردم منتشر شده و حكم به شرك وكفر مسلمانان صادر

مي كنند،بكلي برطرف ومرتفع مي گردد،من در آينده بيان مي كنم كه

به چه نوع كسانيكه متوسل به غير مي گردند،در واقع به عبادت صالحه

خود وكسب خودش توسل جسته است و مي گويم بدان كسي كه به يك

شخص توسل مي كند بواسطه اين است كه او را دوست دارد وبا حسن

ظني كه به اودارد معتقد است كه داراي صلاحيت و ولايت وفضل

وبزرگواري است يا براي اين است كه فكر مي كند اين شخص خدا را

دوست دارد ودر راه او مجاهدت وجان نثاري مي كند ويا معتقد است كه

خداوند متعال او را دوست دارد مانند فرمايش خداوند كه مي فرمايد{

 يحبهم ويحبونه}خداوند آنان را دوست دارد وآنان هم خداوند را دوست

دارند.ويا براي اين است كه اعتقاد دارد كه شخص متوسل به داراي همه

اين صفات است واگربدقت بنگريد در مي يابيد كه اين محبت واين

اعتقاد ازاعمال اين فرد است كه توسل كرده است،چون عقيده اش بر

اين بوده واعتقاد درقلبش رسوخ يافته است پس اين عقيده منسوب به او

مي باشد وبايد جوابگو باشد وبه خاطر اين عقيده وايده ثواب مي برد،مثل

اينكه در حالت توسل مي گويد خداوندا من فلان را دوست دارم ومعتقد

هستم كه از بندگان مخلص شما است،وشما را دوست دارد ودر راه شما

مجاهدت وجانفدائي مي كند وباز باورم بر اين است كه شما هم او را

دوست داري واز او راضي هستي،اين محبت خودم نسبت به او واين باورم

راجع به او واسطه و وسيله قرار مي دهم كه دعايم را مستجاب فرمائيد

واين كا و آن كار برايم انجام دهيد.بلي اكثر كسانيكه اين توسل را انجام

مي دهند به شرح وتفصيل آن نمي پردازند وبه علم مخاطبشان كه هيچ چيز

از او مخفي نيست وهرچه درآسمانها و زمين موجود است مي داند وبر آنچه

چشمهاي خائن براي خود مي پروراند،سينه آنرا مخفي مي دارد اطلاع

دارد،اكتفا مي كنند.

پس كسيكه مي گويد خداوندا من پيغمبرت را براي خود وسيله قرار

مي دهم،يا كسيكه مي گويد خداوندا محبت خودم نسبت به پيغمبرت را

درنزد خودت براي خودم واسطه قرار مي دهم،يكسان است وهيچ تفاوتي

ندارد،چون شخص اولي هم بخاطر محبتش به پيغمبرص وايمان به او او را

شفيع و وسيله قرار داده است،اگر محبت او را نمي داشت وبه او ايمان

نداشت هرگز او را وسيله قرار نمي داد،ودرباره اصحاب واولياء هم به همان

نحو است.

  وبا اين تفصيل فكر مي كنم برايت آشكار شد كه اختلاف علماء در

اين مسئله لفظي وشكلي است،ونبايد اين اختلاف باعث تفرقه مسلمانان

ودشمني با آنان گردد وكسانيكه اين توسل را انجام مي دهند نبايد حكم

كفر به آنها نسبت داده شود واز دايره اسلام اخراج گردند«سبحانك هذا

بهتان عظيم».

صحیح المفاهیم منبع اهل سنت شمال

+ نوشته شده توسط خیر الله در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 20:50 |

[بسم الله ارحمن الرحیم]

((تحریف کتابهای اهل سنت و جماعت به دست وهابیان))

{{تقدیم به همه جویندگان راه حق و حقیقت}}

الحمد لله الذی جعلنا خیر امه و امرنا ان نکون مع الصادقین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه محمد الذی بشرنا ((المر مع من احب))و اوصانا (الرجل علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل)و علی اله و اصحابه نجوم الهدایه.

سپاس و ستایش خداوند را، ودرود و سلام برروح و روان رهبر عظیم الشان دین مبین اسلام حضرت خاتم الانبیاء و اهل بیت و یاران فداکارش.

در این عصر و زمان که دشمنان اسلام به هر وسیله ای که برایشان مقدر باشد برای از بین بردن اسلام به کار میگیرند و از ان دریغ نمیکنند و مسلمانان نیز برای حفظ و حمایت ان سعی و تلاش خود را می کنند . اما در میان مسلمانان ، کسانی هستند که به ظاهر تابع و حامی اسلامند اما وقتی که به اعمال و افکارشان نگاهی می اندازیم می بینیم که ضرر وزیان اینها از دشمنان اسلام بیشتر است و به ظاهر مسلمانی خود و با ندای قران و سنت تیشه ای برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند و اسلام را به طور تدریجی در میان ما از بین می برند.

 منظور ما از تبلیغات وهابیت  همه فرقه ها یعنی سلفیت و حزب الاخوان و خود وهابیت هستند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از تحریفات این فرقه نسبت به کتابهای اهل سنت و جماعت می پردازیم.

 (یکی از کارهایی که وهابیان انجام می دهند هر کتابی را که بخواهند مصادره و یا ان را می سوزانند به عنوان مثال در منطقه عربستان هر کتابی که بحث مذهبی در ان باشد(( یعنی چهار مذهب اهل سنت وجماعت )) نباید وجود داشته باشد و باید از کشور عربستان خارج شود چون به نظر و فکر و عقیده پلید انها چهار مذهب از دین خارج است و ادعای انها کتاب و سنت است و خیال می کنند که چهار مذهب از قران و سنت خارج است نعوذ بالله من ذلک. در عربستان انتشاراتی به اسم مکتبه العربی وجود داشت که همه کتابهای ان را سوزاندند و جالب این جا است که کتابهای سید قطب رئیس حزب اخوان المسلمین نباید فروخته شودچون عربهای عربستان به فکر عیاشی و راحت طلبی هستند ولی کتابهای سید قطب بر خلاف اعتقادات انها از جهاد و انفجارات سخن می گوید {الهم ادفع الظالمین بالظالمین}یکی دیگر از کارهای انها کتابها را تجدید چاپ می کنند نه برای اینکه خدمت کنندبلکه  برای اینکه انها را تحریف کنند یا از کتاب ها چیزی را حذف یا به ان اضافه کنند به عنوان مثال کتاب صحیح بخاری را چاپ کرده اند وبعضی ار احادیث ان را حذف کرده اند و نگفته اند که بعضی از احادیث ان را حذف کرده ایم و یا برای نوشتن تعلیقی بر یک کتاب ان را تجدید چاپ می کنند {چون دشمن این کتاب ها که در حقیقت دشمن اسلام هستند از انها حمایت می کند}[به عنوان مثال عبد العزیز بن باز که یکی از داعیان بزرگ وهابیان در عربستان سعودی بود در تعلیقی که بر شرح بخاری جزءدوم صفحه 95چاپ دارالمعرفه بیروت داشته بود  صحابی جلیل القدر بلال بن الحارث المزنی را به کفر و شرک متهم می کند به خاطر اینکه این شاگرد رسول الله در هنگام قحطی ای که در زمان خلیفه دوم حضرت عمر بن الخطاب روی داد به زیارت قبر شریف حضرت رسول اکرم (ص)رفته و به ان توسل جسته است .و این گونه اتهام ها نه تنها از شاگردان بلکه از استاد انها احمد بن تیمیه حرانی نیز سرزده است انجا که عبد الله بن عمر رضی الله عنهما (شخصیتی که رسول خدا برای صلاحیت و معروف بودن در علم و فهم و ورع برای او شهادت می دهد )را در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم صفحه 390چاپ دار المعرفه بیروت به دلیل تبرک جستن این صحابه از اماکنی که رسول خدا در انجا نماز خوانده است را به کفر و شرک متهم ساخته است ان جا که می گوید این کار صحابی وسیله و سببیست برای شرک به خداوند] { شما را به خدا ایا صحابی ای که رسول خدا انها را تربیت کرده است از شرک و سبب شرک متوجه نشدند ولی این گونه اشخاص از ان متوجه شدند.برای شناخت این گونه افراد به کتاب الوهابیه فی العراءمقارنه عقیده الوهابیه بعقیده الیهودمراجعه شود}

شیخ محمد نوری در کتابش به نام ردود علی شبهات السلفیه صفحه249می نویسد : (که نعمان پسر علامه الوسی در تفسیر پدرش که تفسیر مهم و مرجعی بزرگ است دست به تحریف زده است که اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمی داد ،تفسیرش منبع و مرجع بزرگی برای مسلمانان  قرار می گرفت .

((نعمان که دست به این تحریف زده است ،وهابی است و کتابهایی را بر علیه اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است و البانی نیز تعلیقاتی بر ان کرده است ))

زمانی که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتی را مخالف اعتقاد خود می بیند ان را تحریف و حذف کرده است .

علامه الوسی در تفسیر خود بر ایه (فالمدبرات امرا)ارا علما را ذکر می کند و می فرماید منظور از این ایه شریفه عبارت است از نفوس فاضله و ارواح اولیا الله و مردان بزرگ خداست و با توسل کردن به انها خداوند به فریاد شخص میرسد و شخص سوخته شده را نجات می دهد و به وسیله انها باران می باراند و مردم را نصرت و یاری می دهد .علامه الوسی می فرماید تمام این کارها به خاطر (کرامتا له )کرامت و بزرگی ان شخص ولی است .وهابی ها نرم افزار ی را درست کرده اند که در ان تفسیر های زیادی وجود دارد از جمله این تفاسیر ،تفسیر الوسی است که متاسفانه سوره نازعات را که در ان بحث توسل به ارواح اولیا وجود دارد را حذف کرده اند .

((لازم به ذکر است که علامه محمود الوسی از مریدان شیخ مولانا نقشبندی بوده است ))

وهابیها در تفسیر کشاف (هر چند که از علمای معتزله است )در ایه (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره-ایه22-23سوره قیامه )تفسیری که امام زمخشری نوشته است را حذف و هر انچه که طبق اعتقادات خودشان است  رادر انجا نوشته و بجای ان قرار داده اند.

و در کتاب مغنی امام ابن قدامه حنبلی که در ان بحث استغاثه شده است را در تجدید چاپی که انجام داده اند ان موضوع را در ان کتاب برداشته و حذف کرده اند .

و امده اند صحیح مسلم را تجدید چاپ کرده و احادیثی را که بحث صفات خدا را می کند را حذف کرده اند{لازم به ذکر است که در تمام کتابهای چاپ شده نمی توانند این تحریفات را انجام دهند چون به طور کلی اسرار انها فاش میشود ومسلمانان به تحریفات انها پی می برند اما با چاپ کردن جزوه های کوچک وپخش کردن انها بین مردم کم کم عقاید باطل و تحریفات خود را بر علیه کتابها اقدام می کنند تا اینکه بتوانند فکر سمی که در ذهن دارند را به طور کلی انجام دهند} تا حدی می توانند در ان کتابها تحریف ایجاد کنند.   ویکی دیگر از تحریفات انها اذکار امام نووی است که در دار الهدی ریاض زیر نظر وزارت اوقاف عربستان به چاپ رسیده است ،فرمایش امام نووی را تغییر داده اند . امام نووی می فرماید ((فصل فی زیاره قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)) اما وقتی که این کتاب را تجدید چاپ کرده اند موضوع ان را به این شیوه تحریف کردند((فصل فی زیاره مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم واذکارها)).وواقعه ای که مفسرها ان را در سوره نساء ایه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما))ذکر کرده اند( به این شیوه که شخصی به نام عتبی بعد از فوت حضرت رسول (ص) به زیارت حضرت می رود وبه حضرت توسل و طلب شفاعت میکندوالخ...) که امام نووی نیز ان را در کتاب خود ذکر کرده است را حذف کرده اند برای اطلاع بیشتر به تفاسیر (ابن کثیر و قرطبی)مراجعه شود .

امام نووی در کتاب ریاض الصالحین در فصل کتاب الجنائز فرموده است که اگر انسان برای میت قران بخواند ثوابش به میت می رسد و اگر تمام قران را بخواند اولی وبهتر است که وهابیها امده اند تعلیقی بر ان نوشته اند که این سخن امام نووی مخالف ان سخنی است که در کتاب مجموعش وجود دارد ، در حالی که وقتی به کتاب مجموع امام نووی رجوع می کنیم انجا نیز رسیدن ثواب قران به میت را تثبیت می کند .وخبر ندارند که عده ای از علمای اهل سنت و جماعت ما اینگونه تحقیقات را انجام می دهند ونمی گذارند به کتابهای مرجع ما اهانت شود.

و در کتاب الابانه فی اصول الدیانه که امام اشعری ان را نوشته است به طور کلی بحث (استواء) را که مخالف اعتقاد انها است را تحریف واعتقادت باطل خود را که نعوذ بالله جسمیت را برای خدا ثابت میکنندرا در انجا قرا رداده اند.

ناصر الدین البانی و زحیل شاویش با همدیگر تحریفی بر کتاب معید النعم امام سبکی کرده اند که ابن ابی العز به اصطلاح شرحی بر کتاب عقیده طحاویه کرده که در حقیقت سخنان امام طحاوی را تحریف کرده است وخیلی چیزهای زیادی ازبدعت را به ان افزوده است. و ناصر الدین البانی و زحیل شاویش برای حفظ ابروی ابن ابی العز متن کتاب امام سبکی را تغییر داده اندتا با سخنان ابن ابی العز ربط داشته باشد وبگویند که بله امام سبکی نیز با ما در مورد تجسیم خداوند هم عقیده است در حالی که امام سبکی یکی از ان علمایی بوده که به مبارزه با ابن تیمه در مورد تشبیه و تجسیم خداوند به مبارزه بر خواست.

{لازم به ذکر است که البانی هرکتابی را که می نوشت، زحیل شاویش ان را چاپ می کردو با هم رفاقت خوبی داشتند اما در اخر طبق تحقیقاتی که انجام شده است زحیل دشمن البانی گشت و با اعتقادات ان مخالف گشته و به مبارزه با ان برخاست}

وهابیان امده اند کتاب ریاض الصالحین را ترجمه و چاپ کرده اند و در انجا که امام نووی می فرماید سنت است بر مرده قران خوانده شود را اصلا ترجمه نکرده اند.

عزیزان در طول تاریخ هرکس امده باشد تا کتابی را حتی نفد کند عین فرموده و متن ان کتاب را ذکر کرده است و بعدا ان را نقد کرده اند، اما این وهابیان از خدا نترس فرمایش علمای بزرگ ما را حذف کرده اند وحتی به ان افزو ده اند و نگفته اند که این جا این بلارا بر سرش اورده ایم.

وهابیان امده اند کتابهای مرجع را با شعار اسان نمودن برای مردم فرموده ان بزرگواران را که بر خلاف اعتقادات خودشان است را حذف نموده اند .

و یکی دیگر از خیانت های وهابیان این است که کتاب فرقان القران شیخ عزامی که شرحی بر اسما و صفات است  که اراءعلمای اهل سنت و جماعت را طبق مذهب امام ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتریدی را در ان جمع اوری کرده است و علمای اهل سنت و جماعت نیز مقدمه و تعلیقاتی بر ان نوشته اند . اینها(یعنی وهابیان)امده اند تمامی مقدمه و تعلیقات ان را حذف کرده اند.

یکی دیگر از خیانت های وهابیان ان است که خود  کتابهایی را تالیف و چاپ کرده و ان کتاب ها را به بزرگان خود نسبت می دهند مثلا کتابی را به عنوان دقائق التفسیر تالیف کرده و ان را به ابن تیمیه نسبت داده اند اما وقتی که بر این مسئله تحقیق کرده می شود معلوم میشود که ابن تیمیه اصلا در طول زندگی خود تفسیری ننوشته است.

امام بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت و جماعت است کتابی به عنوان اسماء و صفات دارد . وهابیها امده اند برای اینکه با امام بیهقی منافسه کنند خودشان کتابی به نام اسماء و صفات را نو شته اند که اعتقادات باطل خود را در انجا بیان کرده اند وان را برای به شک انداختن مسلمانان به بازار عرضه می دهند و مردم را به گمان اینکه کتاب مولفش امام بیهقی است، فریب می دهند .

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که انتشاراتی که کتابهای اهل سنت و جماعت را چاپ و پخش می کنند را بعد از تهدیدهای مکرر انها را مجبور به چاپ کتابهای خودشان می کنند مثلا در اردن انتشاراتی به نام امام نووی وجود دارد که مختص چاپ کتابهای اهل سنت و جماعت است اما با تهدیدهای وهابیان مجبور شدند کتابهای آنها را نیز چاپ ومنتشر کنند و باید کتابهایی را چاپ ومنتشر کنند که با عقیده انان سازگار باشد.

و کتاب امام ذهبی به نام سیر اعلام النبلاء که بحث زندگی اولیاءالله و عارفان بزرگ را می کند که تقریبا 20 جلد می باشد  را نیز تحریف کرده اندبه این شیوه که  و هابیان امده اند ان کتاب را در 13 جلد چاپ کرده اند و جلد اخیر ان را که بحث ابن تیمیه در ان است که می فرماید ابن تیمیه شخصی گمراه و گمراه کننده است را چاپ نکرده اند .

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان این است که کتابهایی را که طبق اعتقادات خودشان است را مینویسند و چاپ می کنند و انها را به صورت مجانی  به مردم ارائه می دهند هم چنان که زائرین بیت الله الحرام اگاهی دارند که چگونه در عربستان کتابها را به صورت مجانی در اختیار انها قرار می دهند و اعتقادات پلید خود را بوسیله زائرین به اقصی نقاط جهان می رسانند.

ابن تیمیه کتابی دارد به عنوان فتاوی ابن تیمیه که در یکی از جلدهای ان بحث تصوف و شفاعت و عرفان را می کند ووهابیان نرم افزاری را برای این فتاوی درست کرده اند اما در دراین نرم افزار ان جلدی که بحث تصوف و عرفان و شفاعت است را در ان نرم افزار وارد نکرده اند((عزیزان وهابیان حتی به علماء خودشان هم رحم نمی کنند وبه انها خیانت می کنند چه برسد به علمای اهل سنت و جماعت .دیگر همین قدر باید از انها انتظار داشت)) .

شخصی به نام شیخ عبدالله هرری که یکی از علمای بزرگ عصر حاضر است در رد وهابیت و اعتقادات ضد اسلامی کتابهایی و نوارهایی به عرصه ظهور گذاشته است اما و هابیان خیانتکار امده اند در سخنرانیهای ان تحریف و تغییر ایجاد کرده اند و هرجایی را که به هوی و هوس خودشان نمی خورد را حذف کرده اند و به همان شیوه تحریف شده به جامعه تحویل داده اند . چون که وهابیان از خدا که نمی ترسند و از روز محشر که خداوند می فرماید( یوم تبلی السرائر) باکی ندارند .

و جنایتی دیگر وهابیان عربستان این است که قبرهای مبارک صحابه که مورد احترام تمام مسلمانان است و اسم ان اصحاب بر ان مقبرها نوشته شده بود را با خاک یکسان کرده اند اما کعب بن اشرف که یک شخص یهودی ای است سالم مانده و مثل یک اثار باستانی از ان احترام گرفته می شود و زمانی که سفیران هند و پاکستان به عربستان رفته و این وضع را مشاهده کردند از دولت عربستان تشکر و قدر دانی کردند.{اثار صحابه حضرت رسول اکرم (ص) را ویران اما اثار یهودیها را اباد می کنند){ از شاگردان همفر که جاسوس انگلیسی بود چه انتظاری بایدداشت}.

یکی دیگر از خیانتهای وهابیان به اسم حضرت رسول این است که در زمان قدیم وقتی که بزرگان دین به روضه مبارک حضرت رسول (ص) سلطه داشتند در انجا(بر روی دیوار روضه)نو شته ((یا الله)) و ((یا محمد))را مشاهده می کردند اما حالا طبق تحریفات وهابیان لفظ ((یا محمد)) را به لفظ ((یا مجید)) تبدیل کرده اند.{چرا با محمد(ص) اینقدر دشمنی دارید}.

یکی دیگر از خیانت های وهابیان به تفسیر جلالین است .امام سیوطی در سوره فاتحه در تفسیر ایه (غیر المغضوب علیهم ولاالضالین)می فرماید که منظور یهود و نصاری است اما این خیانت کاران تفسیر ان امام بزرگوار را تغییر و به هوی و هوس خودشان به معنای منحرفین تفسیر کرده اند .

جنایتی دیگر به تفسیر علامه صاوی است انجاکه علامه صاوی در مورد طلاق ثلاثه می فرمایند کسی اعتقاد به واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه را ندارد مگر ان شخص گمراه است و این  را نیز (واقع شدن یک طلاق با لفظ ثلاثه ) کسی جز ابن تیمیه نگفته است در حالی که خود را نیر به مذهب حنبلی نسبت می دهد که در واقع چنین نیست. اما وهابیان این گفته علامه صاوی را در تفسیر او حذف و برداشته اند .

باز هم در تفسیر علامه صاوی که علامه در تفسیر خود در سوره فاطر ایه 7می فرماید :(این ایه در حق خوارج نازل شده است انهایی که تاویل قران و سنت را تحریف می کنند و با این تاویل باطل خود خون و مال مسلما نان را حلال کرده اند که نظائر انها نیز مشاهده می شود و انها فرقه ای هستند در سرزمین حجاز که به انها وهابی میگویندالخ..)
اما وهابیان امده اند در چاپهای جدید ان جمله ای که در حق وهابیان گفته است را حذف و ان جمله را طوری به خوارج نسبت داده اند که انسان فکر ش را نمی کند .الحمد لله  دین اسلام  دلسوزانی را دارد که خیانتهای این خیانتکاران را فاش و مسلمانان را اگاه سازند.

امام نووی کتابی به نام اربعین النوویه دارد که شخصی به نام شبشیری امده شرحی بر ان نوشته است .اما وهابیان امدهاند ان شرح را به نام یکی از دست اندر کاران خودشان نسبت دادهاند و نام ان کتاب را جواهر الطحطاویه فی شرح اربعین النوویه گذاشته اند انجا که امام شبشیری بحث فوقیت که در ایات و احادیت هم ذکر شده است را طبق اقوال علماء اهل سنت و جماعت تفسیر و شرح کرده است اما انها در ان کتاب فوقیت را به معنای قهر و استیلاء معنا کرده اند و فرمایش امام شبشیری و اقوال علمای اهل سنت و جماعت را تحریف کرده اند.

حدیث مشهوری که حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : (ما بین قبر و منبر من باغی است از باغهای بهشت.) اما وهابیان امده اند حدیث را به شیوه زیر تحریف کرده اند که گفته اند((ما بین مسجد و منبر من باغی است از باغهای بهشت)) چون این وهابی ها زیارت قبر حضرت رسول را درست نمی دانند و ان را شرک و زائر ان را مشرک  میدانند {نعوذ بالله من ذلک))

عزیزان این قطره ای از دریای خیانت و هابیان بود که ما با استفاده از سایتهای اهل سنت و جماعت و مطالعه کتب انها ان را کشف کرده ایم و بنا بر ایه (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) ان را به خدمت مسلمانان حقیقت جو عرضه کردیم (( و ما علینا الا البلاغ المبین)) و کسی را نیز اجبار به قبول ان نمی کنیم .ما به روز حساب و جزا ایمان داریم و یقین داریم که روزی باید در مقابل خداوند جواب پس بدهیم ، پس خود را برای ان روز اماده سازید.

{{والسلام علی من التبع الحق و الهدی}}

ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.

+ نوشته شده توسط خیر الله در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 16:25 |

تبرک و توسل جستن به پیامبر(ص) و رد عقاید وهابیون  با احادیث صحیح

خداوند متعال ,پيامبران را بـرانگيخت و سرلوحه دعوت آنان را تبليغ يكتاپرستى وتبيين توحيد قرارداد.
اين اصل , در قرآن و سنت پيامبر (ص ) به روشنى تبيين شده است و هر مسلمانى بايد, توحيد را از اين منابع زلال بگيرد. تامل در اعتقادها و انديشه هاى وهابيون نشان مى دهد كه آنان در اين اصل اساسى به كلى از قرآن و سنت دور افتاده اند

حرفهای وهابيون به يك نوع تفسير اشتباه در مفهوم عبادت برمی‌گردد. اينها عبادت را از بدو، غلط معنا كردند. تعريفی را كه برای عبادت ارائه دادند با تعريفی كه از آيات قرآنی استفاده می‌شود سازگاری ندارد. اين‌ها می‌گويند؛ هر كس در مقابل ديگری تذللی و خضوعی كند او را عبادت كرده است. كسی كه به ضريح پيغمبر تبرك می‌كند در واقع ايشان را عبادت كرده و عبادت غيرخدا شرك است. بنابراين اعتقاد دارند كسی كه توسل می‌كند و تبرك می‌جويد، مشرك است؛ در حالی‌ كه اين تعريف اصلاً غلط است. صرف كمك خواستن و صرف تذلل كردن عبادت نيست، اولا صرف خواستن عبادت نيست بخاطر اينكه مگر خود وهابيان از يكديگر چيزی نمی‌خواهند؟ مگر به دکتر مراجعه نمی کنند مگه از دکتر خواهش نمی کنند کی هرچه زودتر به آنها یا به بیمار آنها برسد در حالی این دکتر فقط یک سبب است چون بیمار فقط به اذن الله شفا پیدا می کند. حال چرا این دکتر یک سبب است چون خداوند درقرآن به علم اشاره فرموده که اگر به آن اشاره نمی کرد تمام مردم دنیا نمی توانستند یک قرص سردرد بسازند. پس اینجا در می یابیم ایمان به علم یعنی ایمان به خدا و به فرموده خدا در حالی که شاید آن دکتر تا بحال نمازهم نخواده باشد و حتی بعضی از آنان به دین اسلام ایمان نیاورداند. پس به دکتر التماس می کنند که هر چه زودتر به بیمار برسند و زودتر بیمار را معالجه کنند شرک نیست. اما توسل به اولیاء وانبیاء آنان را واسطه ی بین خود و خدا قرار می دهیم. یعنی خدا را به رسولانش قسم می دهیم که حاجت مرا برآورده کند شرک است؟ اما در مطب دکترها و بیمارستانها دکترها را به خدا و کسی مورد پرستش آنان است قسم می دهیم که هر چه زودتر بیمار را معالجه کند که شاید آقای دکتر یک شیطان پرست باشد. در حالی که هیچ چیز بدون اذن الله صورت نمی گیرد.پس به این نیتیجه می رسیم که اگر توسل به اولیاء وصالحان خدا شرک باشد مراجعه و التماس به دکتر از شرک و کفر بالاتر است  پس چرا مطب دکترها را هم جمع نمی کنند؟ بااين حال محل شرک و کفر است اگر توسل جستن به اولیاء و انبیاء شرک است پس خودشان هم مشركند هم کافرهستند. صرف خضوع در مقابل ديگری شرك و عبادت نيست، چرا كه قرآن در مورد پيغمبر (ص) می‌فرمايد: پيغمبر بال تواضعت را در مقابل مؤمنين بگستران. آيا قرآن به پيغمبر دستور می‌دهد شرك بورزد؟!اصلاً حتی سجده كه نهايت تذلل است نيز عبادت محسوب نمی‌شود؛ بخاطر اينكه ملائكه مأمور شدند در مقابل آدم سجده كنند.تنها ابلیس از فرمان سرپیچی کرد و خداوند او را مورد لعن خود قرار داد و او را از درگاه خود راند. حضرت يعقوب و فرزندانش در مقابل حضرت يوسف به سجده افتادند. بنابراين اين به معنای عبادت نيست. عبادت حقيقی اين است كه يك انسان در مقابل معبودی قرار بگيرد، تواضع بكند و معتقد باشد آن معبود اله يارب است. اگر كسی در مقابل آن معبود با اين نيت تواضع كرد، عبادت است. لذا اگر اين عبادت را در مقابل خدا انجام داديم می‌شود توحيد و اگر در مقابل غيرخدا انجام داديم شرك می‌شود. خدا هر تصرفی كند مستقل از اراده ديگران است اما غير خدا هر تصرفی كند، هر كاری انجام بدهد به اذن‌الله است، مستقل از اراده خدا نيست مثل پيغمبران الهی. مگر حضرت عيسی (ع) نمی‌گفت: من از گل برای شما پرنده درست می‌كنم، می‌دمم و اين عمل به اذ ن‌الله است. اين تصرف به اذن الله است، كار الهی نيست، كار اين انسان است البته به اذن خدا. بنابراين وقتی كه ما معتقديم پيامبر اكرم (ص) به خاطر تقربی كه به خدا دارد به اذن الله دعا می‌كند، انسان شفا پيدا می‌كند و حاجتش روا داشته بشود، اين شرك نيست؛ چون معتقد نيستيم كه پيغمبر مستقل از اراده خدا كاری می‌كند؛ بنابراين اساس اشتباه آنان به اين نكته بر می‌گردد. اما اينقدر آنها لجاجت به خرج می‌دهند كه حاضر نيستند دليل منطقی‌ علمایان را گوش دهند.امروزه الْحَمْدُ لِلَّهِ تعداد زیادی از جوانان عربستانی بيدار شده‌اند و افكار پوسيده وهابيت در بين آنان خيلی كاربرد ندارد؛ از نظر عقلی، فكری، قرآنی و سنت پيغمبر (ص)، وهابيت افكاری منحرف، پوسيده و غير قابل عرضه در دنيای جديد است.

افكار منحرف وهابيت بزرگترين دست مايه برای كوبيدن اسلام توسط غربی‌ها است و اين افكار می‌تواند بزرگترين عامل برای معرفی بد اسلام باشد. شبهاتي که درباره نبي مکرم اسلام (ص) بعد از رحلت آن حضرت مطرح مي شود اين است که تبرک به مزار آن رسول الهي شرک مي باشد. اين شبهه که به عنوان يکي از عقايد وهابيت و در واقع يکي از مشهورترين تفکرات و ايده هاي آنان به حساب مي آيد در سده هاي اخير مطرح شده است. آنان عنوان مي کنند که تبرک به آثار انبيا و قبر آنان شرک بوده و اگر کسي در مزار آنان به عبادت خداوند بپردازد نيز مرتکب نوعي شرک شده است. هم چنين اعتقاد دارند که ايجاد بنا بر قبر انبيا در حد شرک است. در زمان حضرت موسی(ع) شیطان به خدمت حضرت موسی رفت و گفت : ای موسی من می خواهم به درگاه خداوند  توبه کنم همانطور که خدای تعالی پدر شما آدم را بخشید مرا هم مورد عفو و بخشش خود قرار دهد حضرت موسی ازاین خبر خیلی خوشحال شد .و خیلی سریع به جایگاه عبادت خود، برای خدا تعالی رفت و فرمود ای پروردگار برای خودم مژده ای دارم، که شیطان از کارهای گذشته اش پیشمان شده و می خواهد توبه کند .خداوند فرمود : ای موسی به شیطان بگو که بر سر قبر آدم سجده ببرد تا او را ببخشم .اما شیطان وقتی این را شنید باز هم از فرمان الهی سرپیچی کرد و گفت : در زمانی که آدم زنده بود برای او سجده نبردم اما الان که مرده است و زیر خاک است چطور برای او سجده می برم. حال الهی به او امر کرد که بر سر قبر آدم(ع) سجده ،آیا این سجده عبادت بود ، آیا خداوند دستور میدهد به شیطان که شرک بورزد.تا او را ببخشد؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 آیا توسل موجب شرک می گردد.

 توسل به نبي مکرم اسلام (ص) قبل از خلقت آن حضرت


در حديثي که حاکم در مستدرک ازحضرت عمربن خطاب(رضی الله عنه) ذکر نموده است، اين نکته وجود دارد که او در منابع اديان الهي چنين ديده بود که وقتي حضرت آدم (ع) دچار آن لغزش شد، به درگاه خداوند چنين دعا نمود که پروردگارا! تو را به حق محمد(صلی عیله وسلم) مي خوانم که اين لغزش مرا بپذيری. وقتي به حضرت آدم گفته شد تو چگونه محمد را می شناسی ؟ او در پاسخ گفت : من به هنگام خلقت خود بر استوانه های عرش ديده بودم که نوشته شده بود «لا اله الا الله. محمد رسول الله »، پس از آن جا دانستم که او برترين مخلوقات به نزد توست. خداوند در پاسخ فرمود: ای آدم ! درست گفتی، هيچ خلقی نزد من برتر از محمد(صلی عیله وسلم) نيست، پس مرا به نام او و به حق او بخوان تا من تو را مورد آمرزش قرار دهم. (حاکم نيشابوري، پيشين، ج 2، ص 615).

همان گونه که ملاحظه می گردد، حضرت آدم برای جلب رضايت الهی در مورد آن لغزش، به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) توسل جسته و با نام او به نزد خداوند تقرب می جويد.

 توسل حضرت عمر(رضی الله عنه) به عباس بن المطلب(رضی الله عنه)

در زمان خلافت حضرت عمر(رضی الله عنه) مردم دچار قحطی شدند که حضرت عمر (رضی الله عنه) به عباس بن عبد المطلب متوسل ‏گرديد و فرمودند: پروردگارا ما در گذشته به پيامبر(صلی عیله وسلم)متوسل مى‏شديم، و رحمت خود را مى‏فرستادى اكنون به عموى پيامبر(صلی عیله وسلم) متوسل مى‏شويم، رحمت خود را بفرست، در اين هنگام باران ريزش كرد و همگى سيراب شدند.

توسل یهودیان به نبی اکرم(ص)قبل از بعثت آن حضرت(ص)

بر اساس اين، قبل از بعثت رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) وقتي يهوديان مدينه و خيبر با کفار و مشرکين اوس و خزرج جنگ مي کردند جهت پيروزی به درگاه الهی دعا می نموده و به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) قسم ياد مي کردند. آنها به نزد خداوند شفاعت مي جسته و عنوان مي کردند: خداوندا! به حق نبي امي تو را سوگند مي دهيم که ما را بر اين مشرکين پيروز کن. (حاکم نيشابوري، پيشين، ج 1، ص 333؛ بيهقي، ص 343 و طبري، 1415، ج 1، ص 324).
همان گونه که ملاحظه مي گردد، حتی اهل کتاب قبل از بعثت رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به آن حضرت توسل جسته و برای تقرب به درگاه الهي آن حضرت را شفيع خود قرار مي دادند.


عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أَصَابَتِ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص)، فَبَيْنَا النَّبِيُّ (ص) يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ، قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ، وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ (ص)، فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ، وَمِنَ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ، وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى، وَقَامَ ذَلِكَ الأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا». فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ السَّحَابِ إِلاَّ انْفَرَجَتْ، وَصَارَتِ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ، وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا، وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلاَّ حَدَّثَ بِالْجَوْدِ. (بخارى:933)

انس ابن مالك (رض) مي‏گويد: در زمان رسول‏ الله (ص) مردم دچار قحطسالي شدند. در يكي از روزهاي جمعه كه رسول‏ الله (ص) مشغول ايراد خطبه بود، يكي از اعراب باديه نشين برخاست و گفت: يا رسول ‏خدا! دام‏ها هلاك شدند و اهل و عيال گرسنه اند. براي ما ازخدا طلب باران كن . آنحضرت (ص) دست‏هايش را بلند كرد در حالي كه هيچ ابري در آسمان مشاهده نمی شد. راوی می گويد: سوگند به خدايی كه جانم در يد اوست، هنوز آنحضرت (ص) از دعا فارغ نشده بود كه آسمان مدينه، از ابرهايی مانند كوه، پوشيده شد. پس از خطبه، وقتي كه رسول‏الله (ص)  از منبر پابين آمد، قطره‏های باران از محاسن مبارك ايشان، سرازير بود. روز دوم، سوم، چهارم و تا جمعة بعد، باران ادامه پيدا كرد. در جمعه بعد، همان باديه نشين يا شخص ديگری از ميان جمع، بلند شد و گفت: ای رسول‏خدا! خانه ها خراب شد، اموال و دام‏ها غرق شدند. از خدا بخواه كه باران را متوقف سازد. رسول ‏الله (ص) دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! باران را از مدينه به حوالي آن، منتقل ساز». پس به هر پاره ابری كه اشاره می كرد، پراكنده می شد. و اينگونه، ابرها به اطراف مدينه پراكنده شدند و آسمان مدينه به شكل دايره ای خالي از ابر درآمد. و در اثر باران، رودخانه قنات تا يك ماه جاري بود. و هركس از اطراف مدينه می ‏آمد، خبر از بارندگی مطلوب می ‏داد.

«صفيه دختر عبد المطلب» ، عمه پيامبر گرامى(صلی عیله وسلم)، در رحلت حضرت(صلی عیله وسلم) اشعارى سرود كه دو بيت آن اين است:

«الا يا رسول الله انت رجاؤنا

و كنت بنا برا و لم تك جافيا

و كنت بنابرا رئوفا نبينا

لبيك عليك القوم من كان باكيا» (36)

اى پيامبر گرامى تو اميد ما هستى، تو فرد نيكوكارى بودى و هرگز جفا ننمودى، تو به ما نيكوكار و مهربان بودى، اى پيامبر ما، از اين قوم هر كس گريان است، بايد بر تو اشك بريزد .

از اين قطعه شعر كه در محضر صحابه پيامبر القاء شده و مورخان و سيره نويسان آن را نقل نموده‏اند، امور زير استفاده مى‏شود:

اولا: مكالمه با ارواح و به اصطلاح خطاب به رسول گرامى پس از درگذشت، يك كار جائز و رايجى بوده است، و بر خلاف انديشه «وهابيان» اين نوع خطاب‏ها نه شرك است و نه لغو، آنجا كه گفت: «الا يا رسول الله» .

ثانيا: به حكم جمله «انت رجاؤنا» پيامبر گرامى مورد اميد جامعه اسلامى در تمام احوال بود، حتى پس از فوت نيز رابطه او با ما قطع نشده است و تا روز قیامت برای امت اسلام زنده است

قبل از بعثت رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) وقتي يهوديان مدينه با کفار قتال مي کردند، جهت پيروزي به درگاه الهي دعا نموده و به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) قسم ياد مي کردند. نتيجه اين که رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) و انبياي الهي انسان هايي هستند که بعد روحاني و اتصال آنان به عالم معنا، سبب شده معنويت بر جسم آنان تجلي يافته و اين جسم نيز به تبع آن روح مقدس و ملکوتي تقدس يابد.

نتيجه
از مجموع اين مباحث چنين نتيجه گيري مي شود که رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) و ديگر انبيا به عنوان شخصيت هاي الهي، انسان هايي هستند که با توجه به بعد روحاني و اتصال آنان به عالم معنا، جنبه معنويت بر جسم آنان تجلي نموده است؛ به اين معنا که وقتي روح آن بزرگواران با عالم ربوبي و برترين مراتب هستي اتصال پيدا نمود، جسم آنان نيز به تبع آن روح مقدس و ملکوتی تقدس مي يابد.

تقدس در جسم و روح انبياي الهی و به خصوص نبي مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به عنوان امری عادی و قابل پذيرش در ذهن جلوه مي کند؛

 زيرا آنان اولیاء کامل الهی و برگزيده راستين ربوبي هستند و خداوند به

وسيله آنان معجزات خود را در ديدگان انسان ها جلوه گر مي نمايد.

 

انبياي الهي تجلي دهندگان انوار ربوبي در دل هاي انسان ها هستند. و

جسم آنان مقدس است، همان گونه که روح آنان تقدس دارد و همان طور که با اتصال روحي به ارواح آنان، روح انسان پاک و مطهر مي گردد و از هر نوع رنج و بيماری رهايی می يابد، جسم انسان نيز با دست يابي به اجسام مطهر آنان و توسل به آنان و يا شفاعت جستن به درگاه ربوبی به وسيله آنان، از بيماری و رنج رهايی می يابد.

خداوند، انبيا و به خصوص رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) را به عنوان بندگان پاک و مطهر و مقربان درگاه خويش قرار داد که توسل جستن به آنان نه تنها شرک و زشتي نيست بلکه احترام گذاشتن به انتخاب خداوند است و نيست کسي که به انبياي الهي توسل جويد و از آنها طلب

شفاعت نمايد مگر اين که بخواهد به درگاه خداوند تقرب پيدا کند.

 

درباره توسل ادامه دارد...............

 

     تبرک به رسول مکرم اسلام (ص) در زمان حيات؛

عَنْ مَحْمُودِ بْنِ الرَّبِيعِ (رض) قَالَ: عَقَلْتُ مِنَ النَّبِيِّ (ص) مَجَّةً مَجَّهَا فِي وَجْهِي وَأَنَا ابْنُ خَمْسِ سِنِينَ مِنْ دَلْوٍ. (بخارى:77)

حمود بن ربيع (رض) مي‏گويد: بخوبي ياد دارم زماني كه من پنج ساله بودم، رسول الله (ص) اندكي آب از دلوی برداشت و پس از مضمضه، آب‏ها را برچهره من پاشيد.

 

تبرک به بُصاق نبي مکرم اسلام (ص)
در صدر اسلام امت اسلامي رسول مکرم (صلی عیله وسلم) را شخصيتي پاک و مقدس مي دانستند و از اين رو حتي آب دهان پيامبر اسلام (صلی عیله وسلم) نيز به عنوان شفا مورد توجه آنان بود. در صحيح بخاري آمده است که رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) در روز خيبر فرمود: من اين پرچم را در روز آينده به مردي خواهم داد که خداوند تبارک و تعالي به دست او خيبر را فتح کند. آن شخص خدا را دوست دارد و پيغمبر خدا(صلی عیله وسلم) را نيز دوست دارد و از آن سو، خدا و رسولش نيز به او علاقه مند هستند.
مسلمانان بعد از سخن رسول اسلام (صلی عیله وسلم) خوابيدند در حالي که در اين فکر بودند که پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) اين پرچم را در روز آينده به چه کسي خواهد داد، صبح به نزد پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) آمدند تا حضرت پرچم را به يکي از آنان دهد، حضرت (صلی عیله وسلم) فرمود: علي کجاست ؟ به او عرض شد که حضرت علي (رضی الله عنه)  از بيماري چشم خويش رنج مي برد، پيغمبر شخصي را به دنبال آن حضرت فرستاد و وقتي حضرت علي (رضی الله عنه) به نزد رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) آمد، پيامبر(صلی عیله وسلم) آب دهان خويش را بر چشمان وي ماليد و رنج و بيماري چشم حضرت کاملاً از بين رفت و گفته شده که حضرت علي (رضی الله عنه) تا آخر عمر خود به هيچ وجه به بيماري چشم مبتلا نشد. (بخاري، 1401، ج 3، ص 35).

همان گونه که ملاحظه مي گردد، حضرت علي (ع) به وسيله تبرک به آب دهان پيغمبر اسلام (ص) شفا پيدا کرد و اين نشان مي دهد که آثار آن حضرت قابليت تبرک و شفا دارند.

تبرک به آب وضوي پيغمبر اسلام (ص)
مردم در عصر رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به آب وضوي پيغمبر تبرک مي جستند و رسول اسلام (صلی عیله وسلم) هيچ گاه آنان را از اين عمل نهي ننمود. در صحيح بخاري از انس بن مالک نقل شده که گفت : پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) را ديدم که به هنگام نماز عصر وضو گرفته بود، وقتي دست خود را در ظرف نهاد مردم نيز از آب اضافي وضوي رسول الله (صلی عیله وسلم) وضو گرفتند و حتي از برخي روايت شده که ما برکات آب وضوي رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) را در بدن خود ملاحظه نموديم، زيرا ديگر بيماري اي نصيب ما نشد. (پيشين، ص 219 و نسايي، 1348، ج 1، ص 25).

همان گونه که ملاحظه مي گردد، در عصر رسول اسلام (صلی عیله وسلم) مردم به تبرک جستن به وضوي رسول اسلام (صلی عیله وسلم) افتخار مي کردند.

تبرک به موي رسول الله (ص)
يکي ديگر از موارد تبرک به آثار رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) تبرک به موي آن حضرت مي باشد. روايت شده که وقتي حضرت سر خود را اصلاح مي کرد، مردم موي ايشان را به عنوان تبرک جمع مي کردند و پيامبر(صلی عیله وسلم) مانع اين عمل آنان نمي شد. در صحيح مسلم آمده است که پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) وقتي در منا سر خود را تراشيد، در پاسخ به درخواست مردم، به يکي از اصحاب خود فرمود: موي سر مرا ميان مردم تقسيم کن. (مسلم، بي تا، ح 323)

هم چنين از انس بن مالک روايت شده است که : من رسول اسلام (صلی عیله وسلم) را ديدم که شخصي سر آن حضرت را در منا تراشيد و اصحاب بر گرد آن حضرت حلقه زده بودند و تنها چيزي که انتظار داشتند اين بود که بتوانند موي آن حضرت را به تبرک بردارند. (پيشين، ص 1812).

و نيز در ترجمه خالد آمده است که : خالد بن وليد در نبردهاي مشهور خويش با روم و ايران که توانست در آن نبردها فتوحاتي نيز داشته باشد، اثري از رسول اسلام (صلی عیله وسلم) در کلاهخود خود داشته است که گفته اند آن اثر، موي پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) بوده است و گفته شده که او معتقد بود که به وسيله تبرک موجود در اين کلاه همواره در نبردها پيروز مي شده و زخمي به او نمي رسيد.

از خالد پرسيدند چگونه است که تو در اين کلاه موي رسول اسلام (صلی عیله وسلم) را قرار داده اي ؟ او در پاسخ گفت : در سالي رسول اسلام (صلی عیله وسلم) به عمره مشرف شد و سر خود را تراشيد و من موهاي او را در اين کلاهخود قرار دادم و پس از آن نشد که در جنگي شرکت کنم مگر اين که به وسيله اين کلاهخود و تبرک به موي داخل آن پيروز شدم و هر جا که با اين کلاه در جنگي شرکت مي کردم پيروزي با من بود. (ابن کثير، 1396، ج 7، ص 113 و حاکم نيشابوري، 1406، ج 3، ص 299).

و نيز گفته شده است نزد ام سلمه، همسر پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم)، بعد از رحلت آن حضرت مقداري از موي پيغمبر(صلی عیله وسلم) بود و هرگاه يکي از آشنايان به بيماري دچار مي شد به نزد ام سلمه مي آمد و او موي آن حضرت را در داخل ظرفي از آب تبرک مي نمود و آن شخص بيمار از آن استفاده مي کرد و شفا مي يافت. (بخاري، پيشين، ج 4، ص 27).

و از عبيده نقل شده است که : اگر مويي از رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به نزد من باشد بهتر از تمام ثروت دنيا نزد من است. (ابن سعد، بي تا، ج 6، ص 63).

همان گونه که ملاحظه مي گردد، در مواردي که عنوان شد، اصحاب و ياران و خاندان آن حضرت به موي وي تبرک جسته و به اين وسيله خود را متبرک مي کردند و تبرک به آثار آن حضرت به عنوان سيره مسلمانان در صدر اسلام محسوب مي شده است.

تبرک به تير و کمان رسول الله
بخاري مي گويد: در جريان صلح حديبيه رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) به همراه اصحاب خود به منطقه اي در محدوده حديبيه وارد شدند که در آن جا گرماي زياد و آب کم، توان همراهان پيامبر(صلی عیله وسلم) را از بين برده بود. اصحاب ايشان به نزد آن حضرت آمده و از کم آبي و سختي تشنگي شکايت کردند، رسول اسلام (صلی عیله وسلم) تيري از کمان خود درآورد و به اصحاب خود داد، آنان آن تير را گرفته و به کنار چاه خشکي رفتند تا به وسيله آن تير تبرک جسته و از چاه آب درآورند. رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) با آن تير ضرباتي بر چاه خشک شده وارد نمود و آب به جوشش آمده و از زمين فوران نمود. (بخاري، پيشين، ج 2، ص 81).


تبرک به موضع کف دست رسول مکرم اسلام (ص)
تبرک به آثار رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) تنها به آثار مستقيم از پيغمبر اسلام ختم نمي شود بلکه به صورت غير مستقيم و به واسطه نيز از رسول مکرم اسلام تبرک مي جستند. در نقلي از حنظله آمده است : جد من به نزد رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) رفت و عنوان نمود که من داراي دو فرزندي هستم که در ناحيه صورت و بدن خويش دچار تورم هستند، پس از خدا بخواه آنان را از اين بيماري نجات دهد.

پيغمبر اسلام (صلی عیله وسلم) دستي بر سر پدربزرگ من کشيد و فرمود: خدايا! بر آن برکت ده، و برکت داده شد؛ زيرا ما مشاهده کرديم. وقتي پدربزرگ ما شخص بيماری را مي ديد که در صورت و يا بدن او درد يا تورمی بود، دست بر سر خود و موضع کف دست رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) مي کشيد و مي گفت : بسم الله. سپس آن را بر جاي درد و ورم مي گذاشت و آن ورم برطرف مي شد و ما به دفعات اين امر را از جد خود ملاحظه نموديم که به وسيله تبرک جستن به موضع دست رسول اسلام (صلی عیله وسلم) توانست بيماري هايي را شفا دهد. (ابن حنبل، بي تا، ج 5، ص 68).

همان گونه که بيان شد، يکي از مواردي که وهابيت به عنوان محرمات و شرک محسوب مي کند استشفاع به رسول مکرم اسلام (صلی عیله وسلم) مي باشد، در حالي که اين موضوع در تمام زمان ها به عنوان امري مسلّم، از طرف مسلمانان پذيرفته شده بود و حتي قبل از خلقت آن حضرت نيز امري ممکن محسوب مي شد.

 منبع سایت عقیده اهل سنت و جماعت

 

+ نوشته شده توسط خیر الله در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 12:37 |